تبليغاتX
سيره ‌پيامبراعظم ص

سيره ‌پيامبراعظم ص

گام به گام با رسول رحمت در فراز و نشیب زندگی

سيره پيامبر اعظم 23

 

تجليل از شهيدان

 

شهيد و شهادت در نگاه نافذ او، از جايگاهی ممتاز برخوردار بودند. احترام وی به شهيدان، همسران و فرزندان آنها در قياس با ديگر اقشار جامعه متمايز بود.

تفقد و دلجويی او نسبت به خانواده شهدا ناشی از ترحم و تلطف نسبت به آنان و يا صرفاً يک حرکت نمادين نبود بلکه بخاطر آرمان والا و قابل ستايش شهيدان، و نقش برجسته آنها در ماندگاری دين و آموزه های حياتی آن در سطح جامعه بود. او همواره از شهيدان به بزرگی و عظمت ياد می کرد. فرزندان ايشان را از ياد نمی برد. آنان را در آغوش کشيده و می بوسيد.

جعفر طيّار در جبهه جنگ به شهادت می رسد. رسول خدا (ص ) به خانه او رفته و به اسماء بنت عميس ، همسر جعفر می فرمايد: كودكان جعفر را بياور. سپس آن حضرت ، فرزندان شهيد را در آغوش كشيده و آنان را می بوسد. عبداللّه پسر جعفر می گويد: خوب به خاطر دارم كه روزی پيامبر (ص ) نزد مادرم آمد و خبر شهادت پدرم را به او داد. سپس دست محبّت بر سر من كشيد.

اوراق تاريخ، مملوّ از شواهد گويای اين حرکت شايسته و کرنشِ در خور او در برابر قبيله شهادت است. چرا که شهيد، افتخار جامعه و رمز حرکت و پويايی اجتماع  به سوی صلاح، و الگوی پايداری و مقاومت است. جامعه محروم از فرهنگ شهادت و بی تفاوت در برابر هجوم نظامی و فرهنگی بيگانگان، فاقد استقلال، و آزادی است و همواره محتاج توجه و عنايت، کمک و امداد ديگران است.

آنکه پدر، برادر و يا فرزند دلبند خويش را در رويارويی با دشمن از دست داده است، بی ترديد، حق حيات بر تمامی شهروندان خويش دارد چرا که صبر و شکيبايی، پايداری و مقاومت او به شهيد چنين رخصتی را داده تا در فضايی عاری از هر گونه دغدغه و تشويش خاطر در برابر هجوم بيگانگان ايستادگی نمايد و جانش را تقديم کند.

در واقع جايگاه خانواده شهيد کمتر از خود شهيد نيست چرا که اگر او در برابر دشمن پايداری نموده و تا اهدای جان و تن پيش رفته، بستگان داغدار او نيز در برابر اين مصيبت بزرگ خويشتن داری نموده و تاب آورده است. بی دليل نيست که پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) تکريم اين خاندان را بر خويش فرض می دانست و آنرا به ديگران نيز سفارش و توصيه می فرمود. فرزندان شهيد را فرزند خويش دانسته و خود را در اندوه و مصيبت آنان شريک می دانست.

در تاريخ آمده است؛ روزی حضرت به همراه عدّه ای از اصحاب خويش از كوچه های مدينه عبور می كرد. چند كودك را مشغول بازی ديد در حالی که در كنار آنها كودكی خود را روی زمين می كشيد و گريه می كرد.
حضرت متوجّه آن كودك شده و پهلوی او روی زمين نشستند، سپس آن طفل را از زمين بلند كرده و علّت گريه او را جويا شدند، كودك گفت : من پسر رفاعه انصاری هستم پدرم در جنگ احد كشته شد. خواهری داشتم كه ازدواج كرد و مادرم نيز شوهر كرد و مرا از خود راند، اكنون من بيكس و تنها مانده ام ، بچّه ها مرا سرزنش می كنند و به بازی نمی گيرند.

حضرت بسيار ناراحت شده و اشك از چشمان مبارکش جاری گرديد و بعد او را روی زانوی خود نشانيد و فرمود: " ناراحت مباش ، من از امروز پدر تو و دخترم فاطمه خواهر تو است" . كودك شادمان شد، برخاست و فرياد زد: ای بچه ها، ديگر مرا سرزنش نكنيد كه پدرم از پدرهای شما بهتر است . آنگاه پيامبر(ص ) دست وی را گرفتند و به خانه دخترشان فاطمه (س ) بردند و گفتند دخترم : " اين كودك، فرزند ما و برادر تو است، از او نگهداری كن" . فاطمه (س) نيز جامه ای پاكيزه بر او پوشاند، سرش را روغن زد و ظرف خرمايی پيش روی او گذاشت و فرمود: حسن و حسينم بياييد و با هم غذا بخوريد . بعد از رحلت حضرت رسول (ص ) او بر سر خود خاك می ريخت و فرياد می زد: وا ابتاه ! امروز من ديگر يتيم شدم[1].

بشير که پدرش در جنگ احد به شهادت رسيد مي گويد: از رسول خدا (ص) پرسيدم، پدرم چگونه شهيد شد؟ فرمود: او در راه خدا به شهادت رسيد، درود و رحمت خدا بر او باد. من گريستم، پيامبر (ص) مرا در آغوش گرفت و دست بر سرم کشيد و با خود سوار مرکب نمود و فرمود: " آيا دوست نداري من به جاي پدرت باشم؟ [2] "

 

انتظارات:

 

اگر پذيرفتيم که سيره رفتاری پيامبر اعظم (ص)، از مسئوليتی سنگين بر دوش ما _ به عنوان وارثان شهدا _ حکايت دارد، آنها را می توان در موارد زير خلاصه نمود:

1.    پاسداشت فرهنگ شهادت، تا به عنوان حرکتی ارزشمند و مترقی در جامعه توحيدی معرفی شود و همگان را برای دفاع از کيان و ناموس جامعه در هنگام تهديد، بسيج نمايد.

2.    تجليل و يادآوری ياد و خاطره شهدا، به عنوان يک ضرورت اجتناب ناپذير اجتماعی تا مقام طلايه داران، حماسه آفرينان و ايثارگران در جامعه محفوظ بماند و درس عبرتی برای همگان باشد.

3.    احترام و تکريم همسر و خاندان شهيد تا ضايعه نبود سرپرست خانواده، آنان را به لحاظ مادی و معنوی از پا در نياورد.

4.    پاسداری از خون شهيدان از طريق حفظ و بالندگی آرمانهای مقدس آنان و پی گيری مطالبات و خواسته های اجتماعی آنها تا جامعه ای مشحون از پيشرفت و تکامل مادی و معنوی حاصل گردد.

5.    سرپرستی و کفالت فرزندان شهدا تا فقدان پدر را احساس نکرده و امنيت روانی و عاطفی آنان تأمين شود.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] - تفسير كشف الاسرار، ابوالفضل ميبدى، جلد1، صفحه 594.

[2] - مجمع الزوائد، هيثمی، جلد 8 ،صفحه 161 .

 

+ نوشته شده در  85/12/27ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سیره پیامبر اعظم 22

 

همراهی با كودكان

 

خردسالان در نگاه او از جايگاهی ويژه برخوردار بودند. در كوچه پس كوچه هاي شهر حجاز نگاهش كه به كودكان مي افتاد، سلام مي كرد و بر سلام به آنها پيشي مي گرفت. اطفال را بر دامان خود مي نشاند و اگر هم احياناً پاي آن حضرت به نجاست آلوده مي شد، اجازه برخورد با آنان را نمي داد. فرزندانش را می بوسيد و با آنان مطابق با سنّ و سالشان برخورد می کرد. اگر به آنان وعده ای می داد بدان پايبند بود. شواهد و تکه های تاريخی، گويایِ اين سيره والایِ پيامبر گرامی اسلام در خصوص خردسالان و کودکان است.

آن حضرت مى فرمايد: كودكان را دوست بداريد و به آنان اظهار محبّت كنيد. پس اگر به آنان وعده اى داديد، به آن وفا كنيد، زيرا آنان روزى خود را به دست شما مى بينند[1].

نيز می فرمايد: هر كس كودكى داشته باشد بايد با وى كودكانه رفتار نمايد[2].

 

حسن و حسين بر شانه پيامبر در حال نماز

 

در تاريخ آمده است؛ روزى پيامبر(ص ) آماده نماز شدند در حالى كه امام حسن (ع ) به آن حضرت آويزان بود، رسول خدا(ص ) امام حسن (ص ) را در مقابل خود بر زمين نهاد و شروع به نماز كرد. پس وقتى كه به سجده رفت آن را طولانى نمود.

راوى می گويد: سر خود را از سجده برداشتم - تا ببينم چرا سجده پيامبر طولانى شده است - ناگاه چشمم به امام حسن (ع ) افتاد كه بر شانه پيامبر نشسته بود.

پس از ادای نماز، مردم به آن حضرت عرض کردند: اى رسول خدا(ص ) در اين نماز سجده اى كردى كه پيش از اين چنين سجده اى نكرده بودى. گويا بر شما وحى نازل مى شد. پيامبر در پاسخ فرمود: بر من وحى نازل نشد اما پسرم بر دوشم نشسته بود و دوست نداشتم كه او را شتابزده كنم ، صبر كردم تا اينكه از دوشم پايين آمد[3].

روزي ديگر حسن و حسين بر پشت حضرتش سوار شدند در حالي كه او بر سجده بود. آنقدر سجده را طولاني نمود تا آنان خود به دليل خستگي از پشت حضرت پايين آمدند.

 و يا عبداللّه می گويد: هنگامى كه پيامبر نماز مى خواند امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) به پشت آن حضرت مى پريدند و هرگاه كه مى خواست سر از سجده بردارد، و بنشيند دست بر پشت خود مى گذاشت تا آندو نيفتند.[4]

 

ادرار کودک بر لباس حضرت

 

مرحوم طبرسى می گويد: گاهى نوزادى را خدمت پيامبر مى آوردند تا از باب برکت برايش دعا کند و يا نامگذاری نمايد. آن حضرت براى تكريم پدر و مادر، كودك را در آغوش مى گرفت و بسا مى شد که كودك در همان حال ادرار می كرد. برخى از كسانى كه شاهد ماجرا بودند بر سر كودك فرياد مى كشيدند اما پيامبر(ص ) مى فرمود: "ادرارش را قطع نكنيد". و كودك را به حال خود مى گذاشت تا ادرارش تمام شود سپس برايش دعا مى كرد يا نامى براى او انتخاب مى نمود و بدين ترتيب، باعث سرور و شادى پدر و مادر طفل مى گشت تا احساس نکنند پيامبر از ادرار فرزندشان ناراحت شده است. پس از خروج آنان از نزد حضرت، پيامبر پيراهن خود را مى شست[5].

 

بازی با کودکان

 

فيض كاشانى مى نويسد: از روشهای پيامبر اسلام چنين بود كه وقتى از سفر مراجعت مى كرد و در گذرگاه با كودكان مردم روبرو مى شد به احترام آنها مى ايستاد. سپس امر مى فرمود كودكان را مى آوردند و از زمين برمى داشتند و به آن حضرت مى دادند. رسول اكرم  (صلی الله عليه و آله ) بعضى را در آغوش مى گرفت و بعضى را بر پشت و دوش خود سوار مى كرد و به ياران خويش مى فرمود: كودكان را در آغوش بگيريد و بر دوش خود بنشانيد.

اطفال از اين صحنه مسرّت آميز بى اندازه خوشحال مى شدند و از شادى و نشاط در پوستِ خود نمى گنجيدند و اين خاطرات شيرين را هرگز از ياد نمى بردند. چه بسا پس از مدتى دور هم جمع مى شدند و ماجرا را براى يكديگر بازگو مى كردند و در مقام افتخار و مباهات، يكى مى گفت : پيامبر مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار كرد. ديگرى مى گفت : پيامبر مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار كرد. و ديگرى مى گفت : پيامبر به ياران خود امر كرد تو را بر پشت او بگذارند.

 

بوسيدن فرزند

 

پيامبر صلی الله عليه و آله می فرمود: فرزندان خود را ببوسيد زيرا به هر بوسه اى رتبه اى است در بهشت و فاصله دو رتبه از يكديگر پانصد سال است .[6]

انس بن مالك می گويد:  هيچ كس را نسبت به اهل و عيال خود مهربان تر از پيامبر نديدم. در دوران شير خوارگى فرزندش ابراهيم ، پيامبر براى او دايه اى در اطراف مدينه گرفت و با اينكه منزل دايه در اثر شغل آهنگرى همسرش پر از دوده بود، اما پيامبر به نزد او مى رفت و وى را مى بوسيد[7].

امام صادق (ع) می گويد: مردى به حضور پيامبر رسيد و عرض كرد:يا رسول اللّه من تاكنون هيچ يك از فرزندانم را نبوسيده ام . هنگامى كه از نزد آن حضرت رفت، پيامبر _كه از شدت قساوت و بى رحمى او سخت شگفت زده شده بود _ فرمود: اين مرد نزد من از اهل جهنّم است . [8]

اين دسته از سخنان و يا سيره رفتاری حضرت که تنها گوشه ای از تأکيدات حضرتش در خصوص نحوه تعامل با نونهالان و کودکان را تشکيل می دهد، حکايت از ضرورت بازنگری در شيوه های برخورد با اميدهای آينده _ چه در کانون گرم خانواده و يا در سطح جامعه _  دارد. و اين همه فارغ از سفارشاتی است که آن حضرت و ديگر رهبران ديني در مورد ترحم بر كودكان داشته اند تا جائيكه از جمله رفتارهاي مورد توصيه در ماه مبارك رمضان قرار گرفته است[9].

 



[1] - احبّوا الصّبيان و ارحموهم فاذا وعدتموهم ففوا لهم فانّهم لايرون الاّ انّكم ترزقونهم

[2] - من كان عنده صبىّ فليتصاب له

[3] - انّه دعى النّبىّ الى صلاه و الحسن متعلّق به فوضعه النّبىّ(ص ) فى مقابل جنبه و صلى ، فلمّا سجد اطال السّجود، فرفعت راسى من بين القوم فاذا الحسن على كتف رسول اللّه (ص) فلمّا سلّم قال له القوم يا رسول اللّه لقد سجدت فى صلاتك هذه سجدة ما كنت تسجدها كانّما يوحى اليك فقال عليه السلام : لم يوح الى و لكن ابنى كان على كتفى فكرهت ان اعجله حتّى نزل

[4]  - كان النّبىّ(ص ) اذا صلّى وثب الحسن والحسين على ظهره فاذااراد ان يجلس قال بيده هكذا على ظهره حتّى لايقعان

[5] - كان رسول اللّه يوتى بالصّبىّ الصّغر ليدعو له بالبركه او يسمّيه فياخذه فيضمّه فى حجره تكرّمه لاهله فربّما بال الصّبىّ عليه فيصيح بعض من رآه حين يقول فيقول : لاتزرموا بالصّبىّ فيدعه حتّى يقضى بوله ، ثمّ يفرع له من دعائه او تسميته و يبلغ سرور اهله فيه ولايرون انّه تاذّى ببول صبيّهم فاذا انصرفوا غسل ثوبه بعده.

[6]  - قبّلوا اولادكم فانّ لكم بكلّ قبلة درجة فى الجنّة ما بين كل درجتين خمسمائة عام

[7] - ما رايت احدا كان ارحم بالعيال من رسول اللّه - صلى اللّه عليه و آله - كان ابراهيم مسترضعا له فى عوالى المدينه و كان ظئره قينا فكان ياتيه وانّ البيت ليدخّن فياخذه فيقبّله

[8] - ما قبّلت صبيّا لى قطّ، فلمّا ولىّ قال رسول اللّه (ص ) هذا رجل عندى انّه من اهل النّار

[9] - وارحموا صغارکم. خطبه شعبانيه.

 

 

+ نوشته شده در  85/11/23ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

 

با سلام و عرض ادب به محضر شما خوانندگان عزيز، به دليل عزيمت به سفر بيت الله الحرام شايد يك ماهي نتوانم وبلاگم رو به روز كنم. پيشاپيش عذرخواهي مي كنم. بي ترديد؛ دعاگوي وجود شريف شما خوبان در تمامي فرصتهاي استثنايي  خواهم بود.

+ نوشته شده در  85/09/17ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

محورهاي پيامبر پژوهي

 

بخشي از محورهاي شايسته پژوهش از سوي پيامبر پژوهان عزيز را مي توان در موارد ذيل دنبال نمود. تقديم به همه پيامبر دوستان و پيامبر پژوهان

 

آموزش و پژوهش

1- چرا قرآن معجزه پيامبر (ص) بود؟
2- پيامبر (ص) در نگاه نهج البلاغه
3- پيامبر (ص) در نگاه هر يک از ائمه (ع) (امام حسن (ع) تا امام زمان (عج) به صورت جداگانه)
4- پيامبر (ص) در هر يک از صحاح شش گانه اهل سنت
5- پيامبر (ص) در مسند احمد بن حنبل
6- پيامبر (ص) در نگاه هر يک از فرقه هي مختلف اسلامي (فرق اهل سنت و فرق شيعه)
7- معرفي کتاب هاي حديثي شيعه درباره پيامبر (ص)
8- معرفي کتاب هاي حديثي پيامبر (ص) نوشته شيعه
9- پيامبر (ص) در نگاه غير مسلمانان (مسيحيت، يهود و...)
10- تدابير آموزشي رسول خدا (ص)
11- ايمان و اسلام از منظر پيامبر (ص)
12- رسالت دين پيامبر (ص)
13- خاتميت پيامبر (ص)
14- جامعيت قرآن و جامعيت پيامبر (ص)
15- علم، آموزش و پژوهش از نگاه پيامبر (ص)
16- پيامبر (ص) از منظر مستشرقين
17- پيامبر (ص) از منظر انبياء الهي و کتب آسماني
18- پيامبر (ص) در نگاه امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري
19- ويژگي هاي يک عالم از نگاه پيامبر (ص)
20- رابطه قرآن کريم با سنت پيامبر (ص)
21- نام هي پيامبر (ص) در قرآن و علت نام گذاري به آن ها (شهيد، رسول، محمد، بشير، نذير، امين، رسول الله، النبي الامي و...)
22- هدف آفرينش از نگاه پيامبر (ص)
23- پيامبر (ص) و امتحانات الهي

فرهنگ و هنر

1- ويژگي هاي فرهنگي دوران جاهليت
2- ويژگي هاي فرهنگي دوران پيامبر (ص)
3- فرهنگ و هنر در عصر پيامبر (ص)
4- فرهنگ و هنر از نگاه پيامبر (ص)
5- سيره و اقدامات فرهنگي _ هنري پيامبر (ص)
6- شيوه هاي تبليغي پيامبر (ص)
7- پيامبر (ص) و فرهنگ سازي
8- کتاب ها و املائات پيامبر (ص)
9- پيامبر امي چرا و چگونه؟ (نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت)...
10- سال پيامبر (ص) بيدها و نبيدها
11- احياء آرمان هاي نبوي (ص) توسط حضرت مهدي (عج)
12- سال پيامبر (ص) و احياء هويت ديني
13- پيامبر (ص) و بدعت ها
14- نگاهي به تصوير زندگي و سيره پيامبر (ص) در فيلم ها، سريالها و...
15- بررسي کتاب هي ادبي، داستاني و... درباره پيامبر (ص) به زبانهي مختلف
16- پيامبر معمار (ص) جلوه هاي هنر اسلامي (نقاشي، خطاطي، معماري، اثرسازي و...)
17- شعر و ادب و فصاحت و بلاغت پيامبر (ص)

سياست و اجتماع

1- وظيف مسئولين، اساتيد و طلاب مرکز جهاني در سال پيامبر (ص)
2- وظيف علماء و حوزه هاي علميه در سال پيامبر (ص)
3- وظيف امت اسلامي و جهان اسلام در سال پيامبر (ص)
4- سيره سياسي و اجتماعي پيامبر (ص)
5- مقايسه جاهليت قبل از اسلام با جاهليت مدرن (نشانه ها، ويژگي ها، راه کارها و برون رفت ها)
6- زمينه هي وحدت شيعه و اهل سنت (راه کارها و چالش ها)
7- شيوه هاي معرفي صحيح اسلام در جهان معاصر از نگاه پيامبر (ص)
8- پيامبر (ص) و ينده امت اسلامي (استراتژي ينده جهان اسلام _ گسترش، توسعه)
9- چگونگي تعامل پيامبر (ص) با پيروان سير اديان
10- نقش يهود در صدر اسلام و صهيونيزم در عصر حاضر
11- سيره حکومتي و رهبري پيامبر (ص) و تدابير سياسي حضرت
12- ارکان حکومت اسلامي از نگاه پيامبر (ص)
13- پيامبر (ص) و استراتژي جهاد و دفاع
14- بررسي اهداف توهين کنندگان به ساحت مقدس پيامبر (ص) و تخريب حرم ائمه (ع)
15- پيامبر (ص) و وفود (هيأت ها)
16- بررسي نامه هاي رسول خدا (ص) به امرا و شاهان آن روزگار (مکاتيب الرسول)
17- تو سعه اقتصادي در سيره رسول خدا (ص) (تجارت، فلاحت، دامداري و...)
18- اقطاعات پيامبر (ص) (واگذاري زمين هاي باير به شرط عمران و...)
19- تدابير اقتصادي رسول خدا (ص)
20- پيامبر (ص) و بحران ها
21- عدالت اجتماعي و پيامبر (ص) (فاصله طبقاتي و...)
22- تدابير نظامي پيامبر (ص)
23- امامت و خلافت از نگاه پيامبر (ص)
24- پيامبر (ص) و گرامي داشت روزهاي بزرگ و مناسبت ها

اخلاق و تربيت

سيره فردي و اجتماعي:
1- شمايل ظاهري پيامبر (ص)
2- اخلاق اجتماعي پيامبر (ص)
3- اخلاق نظامي پيامبر (ص)
4- رفتار پيامبر (ص) با خانواده و فرزندان
5- رفتار پيامبر (ص) با اصحاب و ياران
6- رفتار پيامبر (ص) با کودکان
7- رفتار پيامبر (ص) با جوانان
8- رفتار پيامبر (ص) با زنان
9- رفتار پيامبر (ص) با عالمان و بزرگان
10- رفتار پيامبر (ص) با همسايگان
11- رفتار پيامبر (ص) با کارگزاران
12- رفتار پيامبر (ص) با ميهمانان
13- رفتار پيامبر (ص) با فقيران و مساکين
14- رفتار پيامبر (ص) با بردگان (کنيزان و غلامان)
15- رفتار پيامبر (ص) با غريبان و تازه واردان
16- رفتار پيامبر (ص) با اشراف
17- رفتار پيامبر (ص) با منافقان
18- رفتار پيامبر (ص) با کفار
19- رفتار پيامبر (ص) با يهوديان
20- رفتار پيامبر (ص) با مسيحيان
21- رفتار پيامبر (ص) با مشرکان و بت پرستان
22- سيره عبادي پيامبر (ص) (نماز، نماز شب، نوافل، نماز جمعه، روزه هاي واجب و مستحب، اذکار، دعاها و...)
23- سيره پيامبر (ص) در قرآن
24- بررسي نام ها و القاب پيامبر (ص) و علت نام گذاري
25- پيامبر (ص) در شادي ها و اعياد
26- پيامبر (ص) در اندوه ها، ماتم و مصيبت
27- ناراحتي، غضب و کظم غيض در سيره پيامبر (ص)
28- پيامبر (ص) و مزاح و تبسم
29- پيامبر (ص) و حقوق الهي
30- اجري حدود در سيره پيامبر (ص)
31- راه هاي صحيح دست يابي به سنت پيامبر (ص)
32- توصيه هاي اخلاقي پيامبر (ص)
33- توصيه هاي معنوي پيامبر (ص)
34- انسان کامل از نگاه پيامبر (ص)
35- خانه و اسباب و وسيل پيامبر (ص) (مرکب ها و...)
36- پيامبر (ص) الگوي انسان کامل بري هميشه
37- بهشت و دوزخ از نگاه پيامبر (ص)
38- دنيا و آخرت از نگاه پيامبر (ص)
39- عطر و لباس و... در سيره پيامبر (ص)
40- پيامبر (ص) و بهداشت عمومي

صفات والي پيامبر (ص):
41- امانت داري
42- وفي به عهد و پيمان
43- تواضع و فروتني
44- ساده زيستي و دوري از تجمل
45- خوش رويي و خوش اخلاقي
46- مهرباني و رأفت
47- شجاعت
48- انفاق و احسان (نيکوکاري)
49- سلام و ادب
50- دوري از گناه، مکروهات و مباحات (عصمت)
51- راستگويي و صداقت
52- صبر
53- ايثار و مقدم داشتن ديگران
54- شفاعت
55- يقين
56- کمال

برگرفته از سايت: http://www.qomicis.com/farsi/farakhan/afaq.aspx

 

+ نوشته شده در  85/08/26ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 21

 

علي دوستي

 

جايگاه ويژه و نقش ممتاز علي عليه اسلام نزد پيامبر گرامي اسلام، به قدري شفّاف و روشن بود كه دوست و دشمن بر آن صحّه گذارده اند. منابع اهل سنّت، مملوّ از شواهد تاريخي در اين خصوص است كه تنها نمونه هايي از آن، در اين مقال آورده مي‌شود.

 

علي، هارون پيامبر

 

مسلمانان برای جنگ با رومی ها آماده مي شدند، پیامبر اعظم (ص) حضرت علی عليه السلام را در مدینه باقی گذارد و فرمود: " علی جان! مدینه در این شرایط جز با وجود من یا تو سامان نمی پذیرد. دشمن منتظر است با خروج من از مدینه، به شهر حمله كند، و من هم به فرمان خدا باید به تبوك عزيمت كنم. اگر تو در مدینه بمانی كسی جرأت حمله به مدینه را نخواهد داشت".

علي در شهر ماند اما منافقين شایعه پراكني كردند كه چون علی از همراهی با پیامبر در جنگ با رومیان سرپیچی كرده است، پیامبر به ناچار برای حفظ آبرو، او را در مدینه گذارده است. علی عليه السلام پس از شنیدن این شایعه، فوری سلاح برگرفت، لباس رزم پوشید و خود را به اردوگاه پیامبر رسانید. خدمت حضرت شرفیاب شد و عرض كرد: "ای رسول خدا ! دشمن شایع كرده است كه شما بخاطر سرپیچی من از رفتن به جنگ، مرا در مدینه با كودكان و پیرمردان و بیماران باقی گذارده اید. اینك من به لشگر پیوسته ام و منتظر فرمان شما هستم" . حضرت به مجرّد شنيدن اين سخن از علی (ع)، فرمود: " مدینه جز با وجود من یا تو سامان نمی پذیرد. آیا راضی نیستی كه منزلت تو نزد من همانند هارون به موسی باشد، جز آنكه پس از من پیامبری نخواهد آمد؟ " علی عليه السلام در پاسخ عرض كرد: " راضی و خشنود شدم " . و این سخن را سه بار تكرار نمود. سپس به مدینه بازگشت تا مأموریت خویش را به انجام رساند[1].

 

علي، محور حقّ و حقيقت

 

علی عليه السلام برای جنگ با اصحاب جمل عازم بصره بود، پیش از حركت، به حضور جناب اُمّ سَلَمه، همسر گرامی رسول خدا آمد تا از وي خداحافظی كند. امّ سلمه گفت: " در حفظ و پناه خداوند حركتت را آغاز كن كه سوگند به خدا، تو بر حق هستی و حق همیشه با توست. اگر نبود فرمان خدا و رسولش كه به ما - همسران پیامبر- فرمود تا خانه نشینی اختیار كنیم، همراه تو حركت می كردم. اما عزیزترین و بهترین كسانم را كه از جانم بیشتر دوستش دارم - یعنی پسرم را - همراه تو می فرستم تا در ركاب تو بجنگد"[2].

امّ سلمه خوب می دانست كه چه می گوید. او هم مانند بسیاری از مردم شنیده بود كه پیامبر می فرمود: " رَحِمَ اللّهُ عَلِیّاً، اللّهُمَّ اَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیثُ دارَ " خدا علی را مورد رحمت خویش قرار دهد. بار الها حق را هر طور كه علی گردید، همراه با او بگردان[3].

آري! رمز جاودانگي علي در تاريخ اين است كه هر كجا علی است حق هم، آنجاست و هر جا حقّ است، علي نيز آنجاست. تعابير گوناگون پيامبر اعظم (ص) با اين مضمون، گواه صدقِ اين مدّعاست.

 

علي با قرآن و قرآن با علي

 

ابو ثابت، غلام ابوذر می گوید: " در جنگ جمل در لشكر علی بودم. وقتی عایشه، همسر پیامبر را دیدم كه در صف مقابل، رو در روی علی به جنگ برخاسته است، مثل عده دیگری از مردم، تردید و دودلی ذهن مرا به خود مشغول ساخت. تا ظهر در این تردید باقی ماندم. هنگام ظهر تردید از دلم رخت بربست و بر حقانیت علی یقین كردم و در ركاب او جنگیدم. پس از پایان جنگ به مدینه آمدم و به حضور یكی دیگر از همسران پیامبر _ امّ سلمه_ شتافتم و به آن بانو عرض كردم: " نیامده ام كه از شما درخواستی داشته باشم. من غلام ابوذر هستم و از جنگ جمل می آیم" .

آن بانو به من خوش آمد گفت و من هم گزارش حضور خود در جبهه جنگ جمل را بیان كردم. او به من فرمود:" آن هنگام كه دلها به تردید افتادند تو كجا بودی؟" من ماجرای دودلی خود را تا هنگام ظهر و سپس جنگیدن در ركاب علی را برایش تعریف كردم.

جناب امّ سلمه، پس از شنیدن داستان، فرمود: " آفرین بر تو كه از یاری علی دست نكشیدی. من از پیامبر شنیدم كه می فرمود: " علیٌّ مَعَ الْقُرْانِ وَ الْقُرانُ مَعَ عَلیٍّ، لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَیّ الْحَوْضَ " علی همیشه همراه قرآن است، و قرآن هم با علی است، و این دو هرگز از یكدیگر جدا نمی شوند تا آنكه در كنار حوض كوثر بر من فرود آیند[4].

در واقع؛ علي تنها، يار و ياور پيامبر، و وصيّ او نبود، علي تنها، پشتيبان و پيرو حقيقي او نبود، بلكه علي، عصاره و چكيده پيامبر بود. علي، دست پرورده پيامبر و اميدگاه او بود. از همين رو؛ بود كه علي در چشم پيامبر همچون نگين انگشتري مي‌درخشيد و همواره در نزد او بزرگ و گرامي بود.

 

 



[1] - اَما تَرْضی اَنْ تَكُونَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی اِلا اَنَّهُ لانبیّ بَعْدی. سنن ترمذی، ج 5، ص638، صحیح بخاری،ج 14، ح 245.

[2] - المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص129.

[3] - المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص135- سنن ترمذی، ج 5، ص633.

[4] - المستدرك علی الصحیحین،ج 3، ص134.

 

+ نوشته شده در  85/07/23ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

شب قدر در سخن پيامبر

 

غفران الهي در شب قدر

قال رسول الله (ص) : من أدرك ليلة القدر فلم يغفر له فأبعده الله.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: كسي كه شب قدر را درك كند و مورد غفران و بخشش قرار نگيرد، خداي متعال او را از رحمت خويش دور ساخته است.

 

فضائل الاشهر الثلاثة، ص54

 

+ نوشته شده در  85/07/21ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 20

 

استقلال خواهي

خود لباسش را مي دوخت[1]. خود كفشش را پينه مي زد[2] و گوسفندان را مي دوشيد[3]. كارهاي خويش را خود انجام مي داد[4]. خود به بازار مي رفت و اقدام به خريد براي منزل مي كرد. از اينكه كالاي خريداري شده را با دست خود به خانه ببرد، احساس خجالت نمي‌كرد [5].

در يكي از سفرها كه با اصحاب و ياران خويش همراه بود، كاروان در ميانه راه براي اقامه نماز توقف كرد. پيامبر (ص)در حالي كه براي وضو به سوي آب مي رفت، ناگهان به سوي شتر خويش بازگشت. اصحاب كه متوجه بازگشت حضرت شدند، پرسيدند: چه مي خواهيد؟ فرمود: مي‌خواهم زانوي اشتر خويش را ببندم. گفتند: اجازه دهيد ما اين كار را براي شما انجام دهيم. فرمود: " هيچ يك از شما در كار خويش به ديگري تكيه و اعتماد نكند، و لو در جويدن تكه اي از چوب مسواك خويش[6].

شاعر عرب مي گويد:  و انّما رجل الدنيا و واحدها      من لايعوّل في الدنيا علي رجل

مرد زمان و يكّه دوران، كسي است كه در هيچ امري از امور زندگاني به ديگران تكيه نكند[7].

پيامبر اعظم (ص) همواره  به ياران خويش تأكيد مي‌فرمود: " از دسترنج خودتان بخوريد[8]. و يا مي فرمود: " كسي كه رفع نيازهايش را بر عهده مردم بيندازد، به نفرين دچار مي شود[9].

بر عهده گرفتن تمامي مسئوليتها در حوزه نيازهاي فردي خويش، ره آورد اين سيره پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله است. بار خويش را بر دوش ديگران نينداختن، توقع و انتظار كمترين دست ياري از ديگران در حوزه نيازهاي فردي، و برنامه ريزي جامع و كامل براي تأمين كليه نيازهاي شخصي و برطرف ساختن مشكلات زندگي با قدرت انديشه و بازوان خويش، مهمترين درس عملي اين نگرش نبيّ مكرم اسلام(ص) است.

بدون ترديد؛ پاره اي از دل نگراني هاي آدمي و يا رفتارهاي خلاف انتظار در حوزه مسائل فردي، حكايت از انتظارات بالادستي است كه تلاش در راستاي فروكاستنِ اين دسته توقعات، حجم دغدغه هاي فرد را به حداقلّ رسانده و هويّتي جديد از انسان به نمايش خواهد گذاشت.

اگر پذيرفتيم كه در نورديدن مراتب دانش و معرفت، برخورداري از ثروت و امكانات مادّي مناسب، رفع نيازها و مشكلات فراروي در تمامي عرصه هاي حيات فردي و بلكه اجتماعي، وظيفه ذاتي ماست و ديگران در اين خصوص، هيچ تعهدي نسپرده و انتظارِ برآوردنِ ولو بخشي از آنها توسط ديگران، انتظاري نابجا و دور از حدود وظايف آنان به شمار مي رود، بسياري از اضطرابات و استرس هاي بي مورد، و يا دلگيري هاي نابجا از دوستان و آشنايان خودبخود زدوده خواهد شد و آرامش و سكون بر خانه و جامعه و در نتيجه بر سرپرست و اعضاي خانواده حاكم خواهد شد. باهم ابعاد گوناگون و آثار ارزشمندِ اين حركتِ قابل توجه از سوي پيامبر اعظم را مرور مي كنيم:

1.     تكيه بر توانمندي هاي ذاتي و علمي، و بهره گيري از ابتكارات و سليقه هاي خويش

2.     مسئوليّت پذيري، و عمل به وظايف خويش در حوزه مسائل فردي و اجتماعي

3.     تقويت روح اعتماد به نفس و تضعيف پايه هايِ بحران هويت فردي

4.     كاهشِ انتظاراتِ نادرست از ديگران براي به دوش كشيدن بخشي از نيازهاي شخص

5.     آگاهي و اطمينان از اتقان كار و روند پيشرفت امور در حوزه مسائل فردي و اجتماعي

6.     رشد و بالندگي فرد، و كسب تجارب ارزشمند در حيات اجتماعي



[1] - كان يخيط ثوبه. تنبيه الخواطر، جلد1، صفحه 42.

[2] - يخصف نعله. همان.

[3] - يحلب شاته . مسند احمد، جلد 6، صفحه 256.

[4] - و يخدم نفسه. همان.

[5] - مرآة الجنان، جلد 1، صفحه25.

[6] - لايستعين أحدكم بالناس و لو في قضمة من سواك.كحل البصر، صفحه 68.

[7] - معجم الادباء، صفحه67.

[8] - كلوا من كدّ ايديكم. بحار الانوار، جلد 66، صفحه 314.

[9] - ملعون ملعون من ألقي كلّه علي الناس. كافي، جلد 4، صفحه 12.

 

+ نوشته شده در  85/07/13ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 19

 

امانت دارى

 

قريش، اموال و ممتلكات خويش را نزد او گذارده و به سفر مي‌روند. حاجيان نيزكه در موسم حج به مكّه عزيمت مي‌كنند، وسائل و پولهاي همراهِ خويش را نزد او به امانت مي‌سپارند.

او در حالي كه از شرّ مشركان مكّه به غار ثور پناه جسته است، به علي عليه السلام سفارش مي‌كند تا در اجتماع مردم مكه با صداي بلند در صبحگاهان و شامگاهان اعلام نمايد كه " اگر كسي امانتي در نزد محمّد دارد، بيايد و امانتش را از او پس گيرد"[1] .

خديجه سلام الله عليها به خواستگاري حضرت مي‌آيد. وي دليل شيفتگي خويش به آن حضرت را چند مؤلّفه اساسي بر مي‌شمارد. او دركنار خوش خلقي و راستگويي، و برخورداري از شهرت نيكو در ميان قوم خويش، بر امانت داري حضرت تأكيد ورزيده و مي‌گويد: " به خاطر خويشاوندي با تو و جايگاه والايت در ميان قوم و قبيله‌ات، و نيز به دليل امانتداري و اخلاق نيكو و راستگوئي‌ات، علاقه مند به ازدواج با تو شدم " [2].

شهرت آن حضرت در امانت داري، موجب مي‌شود تا دشمنان او نيز _ كه همواره در انديشه ترور وي هستند _ همچنان او را با لقب" امين " بشناسند.

به هر تقدير؛ امانت داري، و صداقت و راستي در نگاه رسول اعظم صلي الله عليه و آله، جايگاه ويژه داشت به گونه اي كه آنها را ملاكي براي برتري ياران و اصحاب خويش بر مي‌شمرد.

امام صادق عليه السلام در توصيف اهتمام آن حضرت به امانتداري مي فرمايد: " به درستي كه علي عليه السلام، مقام و منزلت والاي خويش را در نزد رسول گرامي اسلام (ص) با راستگويي و امانت داري به دست آورد"[3] .

و اما ....

جامعه نبوي و شهروندانِ آن نيز شايسته است با پيروي از پيامبر رحمت، امانتداري را در سطح جامعه و در كانون خانواده تبديل به فرهنگ كرده و با تشويق، تبليغ و تعهد خويش در برابر امانت ديگران، زمينه گسترش و فراگير سازيِ اين نياز بشري را فراهم سازند.

گفتني است مفهوم امانت در تمامي حوزه هاي اجتماعي، سريان دارد چه در حراست از اسرار و رازهاي پنهاني _ اعم از سازماني، خانوادگي و ... _ و يا در پاسداري از وسايل، امكانات و اموالِ امانت سپردگان اعم از محلّ كار، دوستان، فاميل و اعضاي خانواده.

و رسالتِ بزرگان جامعه اعم از مسئولان و مجريان، و يا اوليا و مربيان، در اين خصوص، مهمّ و دقيق است زيرا امانتداري آنها بهترين الگو براي مخاطبان و اطرافيان خويش است. از اين رو؛ بپذيريم كه:

 

در عرصه حكومت داري

اگر روزي مديران پيشين در دستگاه هاي اجرايي، امانت شغلي را به خوبي حفظ كرده و به مديران پسين هديه نمايند؛

و اگر روزي مسئولان در نگهباني از سرمايه‌ها و اموال ملّت، تمام همّ خويش را بذل نموده و اجازه هيچ چپاول و خيانتي به بيت المال را نداده و دست خيانتكاران به حريم آن را قطع كنند؛

و اگر روزي اسرار اداره و نظام توسط آنان و همكارانشان به راحتي در اختيار ديگران اعم از بيگانگان و يا خودي ها قرار نگيرد.

 

و در عرصه تعليم و تربيت

اگر مربيان و اساتيد، به فرزندان ملّت به ديده امانت بنگرند و آموزه هاي درست، متقن و اصيل را بدون هيچ كم و كاست، كم فروشي و يا افراط و تفريط، به آنان منتقل سازند؛

و اگر دبيران و معلمان، در رفتار و گفتار خويش، نزاكت را رعايت نموده و از بدآموزي و هنجارشكني پرهيز كنند؛

و اگر آنان در نمره دهي و امتياز دهي، شرط امانت را مراعات كرده و با سرنوشت شاگردان خويش بازي نكنند.


و در نهاد خانواده

اگر والدين، فرزندان خويش را به عنوان امانت هاي الهي _ كه چند روزي در اختيار آنان هستند و بايد به محضر خالق هستي بازگردانده شوند _ به خوبي حفظ كرده و پيام قرآني" قوا أنفسكم و أهليكم ناراً [4] " را _ كه پدران و مادران را به اهتمام آنها در خصوص ديانت و سلامت اعتقادي و معنوي خويش و فرزندان توصيه مي نمايد _ با گوش دل پذيرا باشند؛

و اگر اوليا، اسرار و ناگفته هاي عزيزان خويش را در نزد ديگران اشاعه ندهند و موجبات نگراني، سرخوردگي و نارضايتي آنان را فراهم نسازند؛

و اگر امكانات و تجهيزات فرزندان خويش را به خوبي امانتدار باشند؛

قطعاً مدينة النبي و جامعه دلخواهِ پيامبر اكرم (ص) شكل خواهد گرفت و انعكاس اين رفتارها موجب خواهد شد ديگر شاهد خيانت كاركنان در دستگاههاي اجرايي، و يا دانش آموزان در مدرسه و يا فرزندان در محيط خانه نباشيم. به اميد آن روز...

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] - من كان له قِبُل محمدّ أمانة او وديعة فليأت فلنؤدِّ اليه أمانته. الامالي، شيخ طوسي، صفحه 468.

[2] - يابن عمّ، إنّي قد رغبت فيك لقرابتك و سِطتك في قومك و أمانتك و حسن خلقك و صدق حديثك. البداية و النهاية، ابن كثير، جلد2، صفحه358.

[3] - إنّ عليّاً إنّما بلغ ما بلغ به عند رسول الله بصدق الحديث و أداء الامانة. تفسير الامثل، مكارم شيرازي، جلد 3، صفحه 286.

[4] - سوره تحريم، آيه 6

 

 

+ نوشته شده در  85/06/25ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 18

 

 

مشورت در تصميم گيرى

 

سپاه توحيد در آغاز ماه شعبان سال نهم هجري به سرزمين تبوك گام نهاد، اما اثري از اجتماعِ سپاه روم نبود. گويا سران روم، از فزوني سپاه اسلام و شهامت و فداركاري كم نظير آنان _ كه نمونه كوچك آن را در نبرد " موته " از نزديك مشاهده كرده بودند _ آگاهي يافته و صلاح ديده بودندكه سپاه خويش را به داخل كشور بازگردانند.

پيامبر اسلام، افسران عالي رتبه خود را گرد آورد و پيرامون پيشروي در خاك دشمن يا بازگشت به مدينه، با آنان مشاوره نمود.

هسته مشورتي چنين تشخيص داد كه چون از سويي سپاه اسلام _ به دليل سختي هاي مسير _ خسته شده و نيازمند تجديد قواست، و از دگر سو، مسلمانان با اين حركت خويش به هدف عالي خود _ پراكنده ساختن سپاه روم _ دست يافته، و رعب و وحشت شديدي در دل روميان افكنده اند، لذا مناسب است به مدينه بازگردند.

بي ترديد، ترس و واهمه رومي ها آنان را از فكر حمله بازخواهد داشت و بدين ترتيب، تا مدتي امنيت عربستان از ناحيه شمال تضمين مي گردد. پر واضح است كه اين نتيجه براي مسلمانان مطلوب و خوشايند بود.

به دنبال اين تصميم گيري _ بازگشت به مدينه _ سران شورا براي حفظ موقعيت و جايگاه والاي پيامبر، اين جمله را نيز افزودندكه : " اگر تو از ناحيه خدا مأمور به پيشروي هستي، فرمان حركت صادر نما "[1]. يعني ما نظر مشورتي خويش را اعلام كرديم و تو در انتخاب وظيفه اختيار داري و در هر حال، ما گوش به فرمان تو هستيم.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: " دستوري از ناحيه پروردگار نرسيده و اگر چنين فرماني رسيده بود، هرگز با شما مشورت نمي كردم"[2]. بنا بر اين من نظر شورا را محترم شمرده و ازهمين جا به مدينه باز مي گردم .

نگاهي گذرا به اين واقعه تاريخي و موارد مشابه، حكايت از چند نكته اساسي و پند آموز براي پيروان مكتب پيامبر اعظم (ص) دارد كه اجمالاً بدانها مي پردازيم.

1.  هر فردي در هر مقام و موقعيت اجتماعي _ ولو در سطح رهبر بزرگ جامعه يعني نبيّ مكرم اسلام _ نيازمند نظر خواهي و بهره گيري از ديدگاههاي ديگران در تصميم گيري هاي خويش است.

2.  در صورت وجود دستوري صريح از جانب پروردگار بر انجام فعاليتي و يا ترك آن، حقّ تقدّم با آنست و فرصت براي هيچ مشورت خواهي نيست مگر در روش دستيابي به مرحله انجام و ترك آن فعاليت، و يا نحوه تحقق بخشيدن مطلوبِ آن دستور الهي.

3.  ادب مشورت دهي از سوي گروه مشاوران، اقتضا مي‌كند كه در صورت ارائه مشورت، الزامي و يا انتظاري براي اجرا، مطابق با مفاد بندهاي مشاوره نداشته و دست مشورت گيرنده را براي هر گونه تصميم مقتضي و مناسب باز بگذارند.

4.  حركت بر مبناي مفاد تصميمات و مصوبات شورا، بهترين ارمغان مسئولان، مديران عالي و رهبران جامعه به گروه مشاوران خويش است و بها دهي به ديدگاههاي آنان _ و لو احياناً با يافته هاي فرد، انطباق نداشته باشد _ زمينه اي براي بالندگي، رشد و تقويت بنيه فكري و روحي، و تشويق آنان براي ارائه نظراتي برتر و سنجيده تر خواهد بود.

پيامبر اعظم ص در اين قطعه تاريخي، با تكيه بر ديدگاه مشورتي همراهان، تصميم بر بازگشت به سوي مدينه گرفت و با اين حركت، بابي مهمّ را بر روي مسلمانان گشود و چهره حقيقي و جايگاه والاي مشورت را به آنان نشان داد.

انتظار مي رود فرادستان و بزرگان جامعه اسلامي _ اعم از پدران و مادران، اوليا و مربيان، مديران و مسئولان، فرماندهان عالي رتبه نظامي و انتظامي، اساتيد و فرهيختگان، رهبران فكري و معنوي و... _ در اقتدا به سنت و سيره پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله از ديگران پيشي گرفته و همچون نبي گرامي اسلام، در برنامه ريزي هاي مهم و تصميم گيري هاي حياتي، لحظه اي خويش را بي نياز از مشورت ندانسته و به فرودستانِ خويش _ اعم از فرزندان، دست پرورده ها، كاركنان، سربازان، شاگردان، طرفداران و پيروان خويش _ فرصت ارائه پيشنهاد سازنده و نقد مستدلّ، و مشاركت جستن در تصميمات مرتبط با خويش را بدهند و از اين طريق، زمينه شكوفايي استعداد آنان، اعتراف به بلوغ فكري ايشان، وكاستن ضريب خطا در تصميم گيري ها را فراهم آورند.



[1] - إن كنتَ أُمرتَ بالسير فَسِر. سيره حلبي، جلد 3، صفحه 119.

[2] - لو أُمرتُ بالسير لم أستشركم فيه. همان.

 

 

+ نوشته شده در  85/06/17ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

به بهانه سالگشت ربوده شدن امام موسي صدر

 

مقاله ام را با عنوان

 امام موسى صدر و سيد حسن نصرالله، دو مرد از سلاله رسول الله

 آغاز و امتداد خيزش بزرگ اسلامي

كه به مناسبت سالگشت ربوده شدن ايشان نگاشته ام، در اينجا ببينيد. متشكرم

+ نوشته شده در  85/06/10ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

به بهانه صلوات شعبانيه

 

عدالت خواهى

آرزوى امّتِ رسول در ماه رسولِ امّت

 

ماه شعبان، از برترين ماههاي سال، فرصتي است براي پالايش و پيرايش روح و جان از سوي بندگان.  بهانهاي است براي بازنگري در گذشته، و جزم كردنِ عزم براي رقم زدنِ آينده اي درخشان. نسيمي است رحماني براي تثبيتِ يافته ها و باورها، و درخواستِ عنايت و لطف افزون از جانبِ پروردگار متعال.

در جمع دعاهاي اين ماه عزيز، به صلواتي مخصوص براي رسول خدا صلي الله عليه وآله با فرازهايي بلند و خواسته هايي گرانبها بر مي‌خوريم كه از سوي امام سجاد عليه السلام براي هنگام زوال، توصيه گرديده است. تأمّل و درنگ در مفاهيم غنيِ اين دعا، درس آموز و انسان ساز است.

اصولاً دعاهاي رسيده از امامان معصوم – كه واسطه ميان خلق و خالق به شمار مي روند - به عنوان زبان رسميِ گفتگو ميان آفريده و آفريدگار، حاوي مهمترين و كليدي ترين روشهاي حيات و الگوهاي زندگي براي آحاد بشر هستند.

تأكيد بر قرائت مداوم وإعمال دقّت در مضامين دعا – به عنوان قرآن صاعد – از سوي رهبران دين، به دليلِ اطمينان از تأثيرگزاريِ شگرف اين قطعه هاي نوراني بر حيات آدمي است.

به هر تقدير؛ در صلوات شعبانيه، مجموعه اي از درخواست ها از خداي متعال طلب مي شوند كه عناوين آنها عبارت است از:

· صلوات و درود فراوان بر پيامبر اكرم و اهل بيت او (ص)[1].

· آبادانيِ دل به طاعت الهي[2].

· مصونيت از خواريِ ناشي از گناه[3].

· مواسات و دستگيري اقشار ضعيف و كم درآمد از طريق تمكّن، و رفاه و آسايشي كه او از روي لطف به بنده عطا مي فرمايد و توسعه اي كه از سرِ عدالت و انصاف براي وي ايجاد مي نمايد و بدين وسيله وي را زير سايه لطف و عنايت خويش، حيات مي بخشد[4].

· پيروي از سنت و دستورات پيامبر گرامي اسلام (ص)[5].

· برخورداري از شفاعت آن حضرت[6].

· پذيرشِ شفاعت پيامبر در حقّ بند[7]

· قرار گرفتن حضرت به عنوانِ مسيرِ آسان و قابل وصول و دستيابي به ذات ربوبي[8].

· توفيقِ إتّباع و پيروي از آن حضرت تا هنگامه برپايي رستاخيز عظيم به گونه اي كه رضايتمنديِ خدا را در لحظه ديدار تضمين نمايد و بخششِ گناهان را در پي داشته باشد و از رهگذرِ آن، رحمت و رضوان الهي بر بنده قطعيت يابد و سكونت در سراي ابدي كه جايگاه نيكان است، براي وي مقدّر گردد[9].

گرچه در لابلاي اين دعاي شريف و به ويژه فرازهاي نخست آن، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله به بزرگي و عظمت ياد مي‌شود و پاره اي از القاب و ويژگي هاي برجسته بشري به آن حضرت منتسب مي‌شود، ليكن وجهه كلّي دعا، نوعي نيازخواهي از درگاه باريتعالي است.

چنانكه در سطور پيشين آمد، يكي از فرازهايِ صلوات مخصوص شعبانيه، اختصاص دارد به فرصت خواهي از خداي متعال براي مواسات و همراهي با فقرا و محرومانِ جامعه – كه از حداقلّ هاي امكانات مادّي و برخورداري هاي اجتماعي بي بهره اند – تا از رهگذرِ آن، زمينه براي توسعه عدالت و رفع فقر و محروميت از سطح جامعه فراهم آيد.

جالب توجه آنكه، در مجموعِ خواسته هاي نه‌گانه بندگان در اين صلوات مخصوص، تنها يك خواسته _ كه عملي ساختنِ آن، تأثير مستقيم بر عرصه اجتماع خواهد گذاشت _ وجود دارد و آن، توفيق بر بسط و گسترش عدالت اقتصادي و حركت بر محور فقر زدايي از درون جامعه است. بقيه فرازهاي اين صلوات، بيشتر به حوزه رفتار فردي معنويِ بندگان مربوط است.

كمترين بهرهاي كه از اين اهتمام ويژه به حوزه عدالت اجتماعي و اقتصادي، مي توان برد، اهميت جايگاه و نقش عدالت گستري و ايجاد تحوّل در نظام توزيع ثروت – به عنوان عاملي مهمّ در ثبات كشور و استقرار حاكميت در سطح جامعه – مي باشد به گونه اي كه همسان با توفيق طلبي براي اصلاح و نوسازي دروني و تحوّل معنوي و روحي از آن ياد شده است كه اميد مي رود قاطبه ملّت در كنار مسئولان و دولتمردان، بر اين دو توفيق بزرگ دست يازند.

ناگفته نماند؛ درود و تحيت ويژه به ساحت مقدّس نبيّ مكرّم اسلام صلّي الله عليه و آله و تقاضاي بهره مندي از شفاعت او، ضمن پيروي از سنت و سيره آن گرامي، محور اصلي اين صلوات مخصوص است كه خود، حكايت از عظمت و بزرگي مقام و منزلت پيامبر اعظم (ص) در نزد پروردگار متعال از يك سو و ارتباط اين ماه شريف با آن انسان برگزيده از سوي ديگر دارد. التماس دعا

 


[1] - اللهم صل على محمد و آل محمد.  كه البته در طول اين دعا، شش بار درخواست مي شود.

[2] - و اعمر قلبي بطاعتك

[3] - و لا تخزني بمعصيتك

[4] - و ارزقني مواساة من قترت من رزقك بما وسعت عليّ من فضلك و نشرت عليّ من عدلك و أحييتني تحت ظلك

[5] - اللهم فأعنا على الاستنان بسنته فيه

[6] - و نيل الشفاعة لديه

[7] - و اجعله لي شفيعاَ مشفعاً

[8] - و طريقاَ إليك مهيعاً

[9] -  و اجعلني له متّبعاَ حتى ألقاك يوم القيامة عني راضياَ و عن ذنوبي غاضياَ قد أوجبت لي منك الرحمة و الرضوان و أنزلتني دار القرار و محل الأخيار. مفاتيح الجنان، اعمال ماه شعبان - البلدالأمين‏ والدرع‏الحصين، صفحه 187.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/06/08ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

ماه شعبان، ماه رسول الله از راه رسيد

 

فرا رسيدن ماه شعبان، ماه رسول خدا را به شما بازديد كنندگان عزيز تبريك مي گويم و توفيق روز افزون برايتان آرزو دارم . در صورت تمايل مي توانيد مقاله اينجانب را با عنوان زير در اينجا ببينيد. التماس دعا

 " ماه شعبان، ماه رسول الله از راه رسيد "

+ نوشته شده در  85/06/05ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 17

 

مردم دارى

 

با مردم مي‌نشست، با مردم غذا مي‌خورد، هيچ گونه امتيازي براي خويش نسبت به مردم قائل نبود. از هر فرصتي براي بودن با مردم و در كنار آنان بهره مي جست. از محرومان و مستمندان دستگيري مي‌كرد، و براي يتيمان همچون پدري دلسوز و غمخواري با محبت بود. اخلاق كريمانه و چهره محبت آميز او همگان را بر حول محور او جمع مي‌كرد. براي راحتي و آسايش مردم، خود را درگير ناآرامي ها و نبرد با دشمنان مي‌كرد. غزوه ها و جنگهاي بي شمارِ آن حضرت، شاهد صدق اين مدّعاست.

او خويش را از مردم مي دانست و مي‌گفت: " همانا من بشري همانند شما هستم" [1].

تمام همّ و غمّ او، مردم _ و نه تنها آنانكه در عصر وي مي زيستند كه تمامي امّتش _ بود. حتّي دل نگراني آن حضرت به دنياي آنان نيز خلاصه نمي‌شد كه از بابتِ گرفتاري هاي آنان در سراي واپسين نيز دغدغه داشت.

روزي دخترش فاطمه سلام الله عليها از وي مي پرسد: " پدرم! حال و هواي مردم در روز قيامت چگونه است؟ فرمود: فاطمه جان! هر كس مشغول و گرفتار خويش است و هيچ كس به ديگري نگاه نمي‌كند حتي پدر به فرزندش و فرزند به مادرش. سپس پرسيد: اي پدر! در آن روز، تو را كجا مي‌بينم؟ فرمود: نقطه حسابرسيِ عمل بندگان، در حالي كه مي گويم: پروردگارا ! محاسبه امّت مرا آسان بگير.

سپس ادامه مي دهد و مي گويد: دخترم! ايستگاه ديگري كه مي‌تواني مرا ببيني، شفاعتگاه من در گذرگاه جهنم است كه هر يك، گرفتار و نگران خويش هستند، در حالي كه من نگران امّتم هستم و از پروردگارم با صداي بلند، سلامت و امان امّت خويش را درخواست مي‌كنم. و در اين حال پيامبران الهي گرد من جمع شده اند و آنان نيز با صداي بلند از خداي متعال، سلامتي امّت محمّد را خواستار مي شوند" [2] .

و پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله در اين مردم دوستيِ خويش، نه ساختگي عمل كرد، نه رياكاري كرد، نه بزرگنمايي داشت و نه هيچ چشم داشتي. آيه شريفه قرآني نيز بر اين معنا صحّه مي‌گذارد، آنجا كه مي فرمايد: " بگو اي پيامبر ما ! من بر رسالت خويش، اجر و مزدي نمي‌خواهم. تنها خواسته ام، دوستي اهل بيت من است" [3] " 

آري او بر رسالت الهي‌اش _ كه نجات مردم از ضلالت و گمراهي بود، رسالتي كه محبت و عشق به مردم در آن موج مي زد، رسالتي كه در آن، راههاي سعادت و كمال، به مردم آموخته مي شد _ انتظار هيچ اجر و مزدي، و توقع هيچ جبران و تلافي نداشت. 



 [1] - قل إنّما أنا بشر مثلكم. سوره كهف، آيه 110 .

 [2] - إنّ فاطمة صلوات الله عليه قالت لأبيها : يا أبت أخبرني كيف يكون الناس يوم القيامة ؟ قال : يا فاطمة يشغلون فلا ينظر أحد إلى أحد ، ولا والد إلى الولد ولا ولد إلى أمه ... قالت : يا أبت فأين ألقاك يوم القيامة ؟ قال : ... انظري عند الدواوين إذا نشرت الصحف وأنا أنادي : رب حاسب أمتي حسابا يسيرا ، وانظري عند مقام شفاعتي على جسر جهنم كل إنسان يشتغل بنفسه وأنا مشتغل بأمتي أنادي : يا رب سلم أمتي ، والنبيون عليهم السلام حولي ينادون رب سلم أمة محمد صلى الله عليه وآله . بحار الأنوار، جلد 7 ، صفحه110، حديث 41.

 [3] - قل لا أسألكم عليه أجراً الا المودّة في القربي. سوره شوري ، آيه 23 .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/06/04ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 16

 

دلواپسي از عاقبت خويش

 

پاسي از شب را براي عبادت و راز و نياز با پروردگار بيدار مي ماند. دلواپسي او از عاقبت خويش، خواب را از چشمانش مي ربود و با عشق و شور زائد الوصف خدايش را در سحرگاهان مي خواند.

همچون معمول شبهاي ديگر، نيمه شبي در خانه همسر خويش - امّ سلمه - از بستر برخاست و در نقطه تاريكي به عبادت خدا پرداخت. صداي گريه و ناله وي، امّ سلمه را متوجه خويش ساخت. در پي صدا، پيامبر r را مشاهده نمود كه در گوشه اي ايستاده و دستهاي مباركش را به سوي آسمان دراز نموده و با حال تضرع از خداي متعال مي خواهد:

خدايا ! نعمتهايي كه به من ارزاني داشتي، از من مگير.

خدايا ! مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و انسانهاي حسود را بر من مسلّط مگردان.

خداوندا ! مرا به سوي بديها و مكروه هايي كه از آنها نجاتم داده‌‌‌‌اي، برمگردان.

خدايا ! مرا لحظه‌‌اي به خود وامگذار و خودت مرا از شرّ آفات محافظت كن.

ام سلمه، گريان به بستر خويش بازگشت. پيامبر r صداي ناله وي را شنيدند و از وي علّت آنرا جويا شدند. در پاسخ گفت: اشك و ناله شما مرا به گريه واداشت. در عجبم كه از چه روي گريان هستيد؟ وقتي شما با آن عظمت و جايگاه ارزشمند در نزد پروردگار ، چنين از خدا مي ترسيد و از او طلب مي‌كنيد حتي به اندازه يك چشم بر هم زدن، شما را به خودتان وامگذارد، پس واي بر حال ما !

پيامبر گرامي اسلام r فرمودند: " اي امّ سلمه! چگونه از عاقبت خويش نهراسم و ناله نكنم، و به خود و مقام و منزلت خويش خاطر جمع باشم در حالي كه خداوند، لحظه اي حضرت يونس را به حال خود واگذارد و به سرش آمد آنچه نبايد مي آمد! [1] ".

اصولاً حجم تلاشهاي ارزنده و خدمات خالصانه انسان ديندار و خداترس در طول دوره حيات، به اندازه اي قابل توجه هست كه بر خود ببالد و از عملكرد خويش خشنود و مشعوف باشد، ليكن آموزه‌‌‌هاي نبوي به ما چنين ديكته مي‌كند كه در هر سطح و لايه از لايه هاي جامعه هستيم، خويش را مصون از لغزش ندانيم. چه بسا تندبادهايي كه درختان پير و كهنسال را از پاي در آورده و چه بسيار سيلابهايي كه در مسير خود، همه چيز را شستشو داده و با خود به همراه مي برند.

در واقع، تنها دعا و راز و نياز خالصانه بنده در پيشگاه پروردگار، و خواست متضرعانه وي به كمك اراده‌ قوي و پولادين اوست كه وي را در كشاكش ايام و حوادث گوناگون زندگي، باصلابت و استوار نگاه مي دارد. مهم آنست كه سوابق درخشان و توانمندي هاي متنوع، وي را غرّه نسازد و او را مصون و مأمون از لغزشها جلوه ندهد.

بدون ترديد، اميد انسان به رحمت بي‌منتهاي پروردگار، و الحاح و تضرع وي به درگاه ايزد منّان، تنها وسيله براي تضمين خوشبختي و نيك‌فرجامي به شمار مي رود و انتخاب ديگر گزينه ها، جز بيراهه رفتن، سودي در برنخواهد داشت.

سيره پيامبر اعظم r ، گوياي توجه كامل حضرت به مبدأ لايزال هستي در لغزشگاهها است كه در سخن نخست، گوشه اي از خواستِ همراه با تضرع وي از درگاه باريتعالي براي تضمين عاقبت خويش را مورد اشاره قرار داديم. كنكاشي افزونتر در حيات نوراني آن حضرت، نمونه هاي فراوان ديگري را آشكار و برملا خواهد كرد. 


 


 

[1] - حضرت يونس، از جانب خداي متعال به رسالت مبعوث شد و در شهر نينوا به تبليغ و ارشاد قوم خويش پرداخت. مردم، زير بار دعوت وي نرفتند و از اين رو، وي خشمگينانه شهر و مردم آنرا ترك گفت. در ادامه مسير به ساحل دريا رسيد. در كنار دريا به كام ماهي گرفتار آمد. آنگاه متوجه گرديد كه نبايد صحنه را پيش از دستور الهي ترك مي نمود. شايد با قدري تحمل و پشتكار، دلهايي حقيقت‌جو، پيام الهي وي را بر جان دل مي‌‌‌‌‌‌خريدند و به وي مي گرويدند. لذا در شكم ماهي به مناجات پروردگار پرداخت و نجات خويش را از درگاه وي طلب نمود. از اين رو، خداي متعال نيز خواسته وي را اجابت نمود و وي را از آن ظلمت ‌‌‌‌‌‌سرا نجات بخشيد. بحار الانوار، جلد 16، صفحه217.

 

+ نوشته شده در  85/06/01ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

 

در سال پيامبر اعظم حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله و سلّم، فرا رسيدن سالروز بعثتش را به شما بازديد كنندگان عزيز و پيروان راستين نبيّ مكرم تبريك و تهنيت مي گويم.

+ نوشته شده در  85/05/31ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 15

 

 

گذشت و بخشش

 

 

عفو و بخشش را بر انتقام‌جويي ترجيح مي داد. از بد رفتاري ها و بي حرمتي هاي ديگران به حريم خويش مي‌گذشت و با آنها به ديده اغماض مي نگريست. كينه كسي را به دل نمي گرفت. در برابر جفا و بي ادبي آنان، برآشفته و از خود بيخود نمي شد، بلكه خويشتن داري را پيشه كرده و متناسب با موقعيت و شرايط، از آنان دلجويي و تفقد مي‌كرد.

در جنگ اُحد با آن همه اهانت كه به جنازه عمويش حمزه روا داشتند و در حالي كه از مشاهده آن به شدّت متأثر بود، دست به رفتارهاي تلافي جويانه با كشته هاي قريش نزد و بعدها كه به مرتكبين آن جنايات - از جمله هند زن ابوسفيان - دست يافت، در مقام انتقام برنيامد، و حتّي ابوقتاده انصاري را كه مي‌خواست زبان به دشنام آنها بگشايد از بدگويي منع كرد.

پس از فتح خيبر، جمعي از يهوديان كه تسليم شده بودند، غذايي مسموم براي حضرت فرستادند. او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، امّا آنان را به حال خود رها كرد. باري ديگر، زني يهودي، دست به عملي مشابه زد و خواست زهر در كام حضرت كند، اما او را نيز بخشيد.

عبدالله بن ابّي سر دسته منافقين، از اين كه با هجرت رسول اكرم r به مدينه، بساط رياست او برچيده شده بود، كينه آن حضرت را در دل مي‌پرورانيد و ضمن همكاري با يهوديان مخالف اسلام، از كار شكني و كينه توزي و شايعه سازي بر ضد حضرتش فرو گذار نبود.

آن حضرت نه تنها اجازه نداد تا اصحاب و يارانش او را به سزاي عمل خويش برسانند، بلكه با كمال مدارا با وي رفتار كرد و حتي در بستر بيماري به عيادتش رفت.

در مراجعت از غزوه تبوك، جمعي از منافقان، قصد جان حضرت را كردند و چنين طرّاحي كردند كه به هنگام عبور حضرت از گردنه، مركب او را رَم دهند تا در پرتگاه سقوط كند. حضرت با اين كه تمامي آنها، چهره خويش را پوشانده بودند، آنها را شناخت و در عين اِصرار و پافشاري اصحاب، ماهيت آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرف نظر كرد.

اين سيره رفتاري و سعه صدر بي‌نظير، چهره اي دوست داشتني از پيامبر اعظم r در ميان امّت برجا گذاشت، و بدين ترتيب؛ عشق و علاقه امّت به پيامبر رحمت، روز افزون گرديد، و او به عنوان اسوه برتر بشريّت، جاودانه تاريخ ماند.

و رهرو راستين آن حضرت، در اقتدا به آن نبيّ مكرّم، براي كسب سعادتمندي دنيوي و اخروي، گذشت و مسامحه را طريق راه خويش قرار مي دهد، و ذرّه اي از اين اصل اخلاقي تخطي نمي كند.

البته در اين مسير، تفاوتي ميان رفتارهاي سياسي، مناسبات اجتماعي، و يا روابط فردي و خانوادگي وجود ندارد.

بدون ترديد؛ در حوزه روابط فاميلي و فردي، در پاره اي موارد حركات زننده و زشتي از فرد سر مي زند، ولي برخورد سنجيده، و حلم و بردباري در برابر چنين رفتارهايي، از اخلاق نبوي به شمار رفته، و حكايت از كرامت نفس و سعه صدر فرد مي كند.

همچنانكه در عرصه مبارزات سياسي و انتخاباتي، و يا تغيير و تحول مسئوليت هاي دولتي و اجرايي، و يا در گفتگوهاي فيما بين انديشمندان و رجال و شخصيتهاي سياسي _ با توجه به اختلاف نظرها و گرايشات حاكم _ احياناً كدورت‌ها و دلگيري‌هايي پديد مي‌آيد، ولي آنچه خواست و سيره پيامبر اعظم r است، ناديده گرفتن بي مهري ها، به فراموشي سپردن تندروي ها، تهمت ها و توهين و ناسزاها از ميان قاطبه امت اسلامي مي‌باشد.      

به هر تقدير؛ كنار گذاردن كينه توزي ها، رفع كدورت ها، گذشت از تنگ نظري ها، تلافي سوء رفتارها با اخلاق نيكو و پسنديده، جبران زشتي ها و سوء نيت ها با عفو و اغماض، ره آورد تأسّي امّت به پيامبر اعظم r است كه خداوند همگان را بر پيروي از آن بزرگوار رهنمون سازد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/05/30ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 14

 

نظافت و آراستگي

 

در بسياري از دستورات ديني، ردّپاي نظافت و طهارتِ ظاهري به خوبي و روشني ديده مي شود. در كمتر مقوله اي از مقوله هاي مربوط به اخلاق و آداب فردي و حتي اجتماعي است كه از طهارت و پاكيزگي سخن رانده نشده باشد.

تميزي و نظافت بدن و پوشاك، مورد تأكيد رهبران ديني و سيره مستمرّ پيامبر اعظم (ص) بوده و بهره گيري از پاك ترين نوع خوراك و پوشاك، مورد تأييد آموزه هاي ديني است.

عمده حكمت تحريم پاره اي از خوردني ها و نوشيدني ها، ناپاكي و قذارت آنهاست وگر‌‌ نه اسلام با هيچ يك از انواع خوردني ها و آشاميدني ها مخالفت و ضدّيت ندارد.

در حوزه پوشيدني ها نيز هر آنچه پوشش مناسب براي بدن به شمار رود و  از جنس محرمات نباشد، بي اشكال است.

در حوزه محيط زيست، حفظ نظافت و  پاكي از بيشترين و مهمترين سفارشات ديني به شمار مي رود.

خواست دين از پيروان خويش، رعايت نظافت و پاكيزگي در تمامي تجهيزات و امكانات شخصي است. از اين رو؛ استحمام بدن، گرفتن ناخن، شانه كردن مو، مسواك زدن، معطّر نمودن بدن و لباس، آراستگي ظاهر و بهره‌گيري از پوشش مناسب و تميز، افزون بر تأكيد نسبت به مداومت بر وضو در طول شبانه روز و گرفتن غسل در روزهاي جمعه مورد تأكيد قرار گرفته است.

شخص پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله علاقه فراواني به پاكيزگي فردي خويش داشت. در رعايت نظافت بدن و لباس بي نظير بود. اغلب روزها به استحمام مي پرداخت و آنرا نوعي عبادت مي پنداشت. موي سر خويش را با برگ سدر مي‌شست و شانه مي‌نمود. خود را با مشك و عنبر خوشبو مي‌ساخت. روزانه چندين بار دندان هاي مباركش را مسواك مي‌زد.    

جامه سفيد او - كه تا نصف ساقهايش را مي‌پوشانيد - هميشه مرتّب و تميز بود. پيش از صرف غذا و پس از آن، دست و دهانش را مي‌شست.

شانه عاج و سرمه دان و قيچي و آينه و مسواك، جزئي از اسباب و لوازم سفرش بود. خانه اش با همه سادگي و بي پيرايگي، هميشه پاكيزه و منظمّ بود.

به ياران و پيروان خود تأكيد مي‌نمود كه سر و صورت و جامه و خانه اشان را تميز نگهدارند و آنان را وادار مي‌كرد خود را - به ويژه در روزهاي جمعه - شستشو داده و معطّر سازند تا بوي بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور يابند.

آري؛ در جامعه نبوي نه تنها مردم از سلامت روحي و معنوي بهره مي برند كه توجه آنان به آرايش و پيرايش منظر بيروني خويش، كمتر از توجه آنها به ارزش هاي پسنديده اخلاقي و فضايل برجسته انساني نيست.

بنا بر اين؛ تلاش كنيم با تأسّي به آن رهبر و اسوه بشري، نظافت و پاكي را در حوزه فرد و جامعه پشتيباني كرده و آنرا نهادينه سازيم و بدين ترتيب، رفته رفته جامعه اسلامي را به جامعه نبوي نزديك ساخته و الگويي بي بديل از يك پيرو حقيقي بر جاي گذاريم.

 

 

+ نوشته شده در  85/05/24ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 13

 

صميميّت و مهرباني

 

برخورداري از اخلاق نيكو و إعمال صميميّت در رفتارهاي روزمرّه، انتظار دين و رهبران فكري آن از يكايك افراد بشر و به ويژه پيروان خويش است.

پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله به عنوان برترين الگوي ترويج اخلاق و معنويت، شناخته شده است به گونه اي كه دوست و دشمن بر آن اقرار دارند و آيات نوراني قرآن كريم نيز بر آن صحّه گذارده و از وي چنين ياد مي كند: " تو داراي خلق و خوي بزرگي هستي"[1] .

خود آن حضرت، هدف بعثت خويش را فرهنگ سازي اخلاقي اعلام نموده است. مي فرمايد: " من براي تكميل و توسعه اخلاق نيكو مبعوث شده ام "[2] . 

اين ويژگي به حدّي در حضرت فراگير و نهادينه شده بود كه در هيچيك از عرصه هاي حيات، خلاف اين اصل، عمل ننمود و همواره ديگران را نيز به رفتارهاي سنجيده و ارزشگذاري براي ديگران دعوت مي كرد.

در ميان همسران و فرزندان، شيوه برخورد وي زبانزد بود. رفتار او با خديجه و ديگر همسران، و يا تكريم و خوشرفتاري با زهراي مرضيه و حسن و حسين موجب حسادت ديگران مي گرديد. ترحّم و مهرباني وي حتي در مورد دشمنان و اسيران جنگي، حكايت از روح بلند و سعه صدر او مي كرد. همواره به نيروهايي كه به جنگ با دشمن اعزام مي‌كرد، سفارش دوستي و مدارا با مردم و عدم يورش و شبيخون عليه آنان، و پرهيز ازكشتن پيرمردان، كودكان و زنان، و يا شكنجه و مُثله بدن كشته شده ها مي‌كرد.

در فتح مكّه، پس از پيروزي و غلبه بر دشمن، در عين امكان انتقام، با ايشان برخوردي نيكو كرد و آنان را بخشيد و فرمود: "شما آزاد هستيد.". در جنگ ذات الرّقاع  به غوث بن حارث- كه براي قتل آن حضرت مي‌كوشيد- دست يافت، ولي از او گذشت و او را آزاد كرد.

با اسيران، از سر مدارا و رحمت برخورد مي‌كرد، و آنان را آزاد مي‌نمود و لشكريان را نسبت به آنان سفارش نيك مي‌كرد. در يكي از جنگها، با دست خود دست اسيري را - كه صداي ناله او را شنيد- باز كرد.
اين رفتار پسنديده در برخورد با عموم مردم نيز بارها تكرار مي شد. در تعامل با ديگران از كمترين ناسزا و يا برخورد خشن هم بهره نمي گرفت و همواره در برابر زشت كاري و سوء رفتار ديگران - ضمن حفظ خونسردي - حلم و بردباري، و ترحّم و تلطّف با فرد مقابل را پيشه مي گرفت.

از جمله فردي يهودي هر روز به هنگام عبور حضرت از كنار كوچه اي، طشت خاكستري گرم از بام خانه بر سر وي مي‌ريخت و او بي آنكه خشمگين شود، به آرامي عبور مي كرد و در گوشه اي مي‌ايستاد و پس از پاك كردن سر و صورت و لباس شريفش به راه خويش ادامه مي‌داد.

يك روز كه از همان مكان مي‌گذشت، با كمال تعجّب از طشت خاكستر خبري نشد. با لبخند بزرگوارانه اي گفت: "رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! " گفتند: بيمار است. از همراهان خواست كه با هم به عيادت وي بروند. هنگام حضور بر بالين بيمار، فرد يهودي چنان صميميّت و محبّت صادقانه اي بر چهره مبارك حضرت مشاهده كرد كه گويي سالهاست با وي سابقه دوستي و آشنايي دارد. همين رفتار پيامبر ( ص)  موجب گشت كه وي از كار خويش پشيمان گشته و شرمنده گردد.

كريمه قرآني بر اين ويژگي وي تصريح مي‌كند كه " ‌ تو به بركت رحمت الهي در برخورد با مردم نرم و مهربان شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراكنده مي‏شدند "[3] .   

در حقيقت؛ راز و رمز بقاء و پايداري مردم در كنار رسول خدا صلّي الله عليه و آله  نيز در همين رفتار مردمي و لذّت بخش وي بود.

آيه شريفه از اين ويژگي ممتاز وي به عنوان يك خبر مسرّت بخش و شادي آفرين ياد مي كند: " همانا فرستاده‏اي از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت و راهنمايي شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است"[4] .

اميد آنكه آحاد جامعه اسلامي، از اين سيره رفتاري حضرت الگو گرفته و با ايجاد صميميت و مهرباني، صفا و همدلي در برابر هموطنان و هم كيشان خويش، روز به روز در گسترش اخلاق و معنويت در سطح جامعه تلاش و كوشش نمايند انشاء الله.



[1] - إنّك لعلي خُلُق عظيم. سوره قلم، آيه 4.

[2] - إنّما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق. مكارم الاخلاق، صفحه 8 ؛ فتح الباري، جلد6، صفحه 419.

[3] - فبما رحمة من الله لِنت لهم و لو كنت فظّاً غليظ القلب لانفضّوا من حولك. سوره آل عمران، آيه 159.

[4] - لقد جاء كم رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم. سوره توبه، آيه 128.

 

+ نوشته شده در  85/05/17ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 12

 

كسب خشنودي پروردگار

 

توجه و اهتمام آدمي به خواست پروردگار، از او شخصيتي متواضع، صبور و با اطمينان مي سازد . رضايتمندي از درگاه ايزد منّان در همه حال و همه جا، ارمغاني پر ارزش براي فرد مؤمن به شمار مي آيد.

صبر و تحمل در برابر مشيّت الهي، در شرايط خاصّ و در بحبوحه مشكلات و نابساماني ها، گوهري ارزشمند است كه كمتر فردي از آحاد بشر، بدان آراسته است.

پاسداشتِ برخورداري فرد از چنين توفيقي كم نظير از سوي پروردگار، شكرانه اين نعمت تلقي مي شود.

اگر كوه مشكلات و نارسائيها بر مسلمان فرو ريزد، او همچنان با صلابت در برابر آنها مي ايستد و كمر خم نمي كند.

ناملايمات روزگار همچون از دست دادن فرزند و يا بستگان، فقر و تنگدستي، عدم بهره مندي از شغل و موقعيت اجتماعي مناسب، به يغما رفتنِ اموال و دارائي ها، سوانح شهري، جنگ و بي خانماني، و يا حوادث طبيعي از قبيل سيل، زلزله و... همه و همه نوعي ابتلاء و آزمايش است كه بردباري و تحمل كافي در برابر آنها، درجه ارزشمندي و والامرتبه اي فرد را دوچندان مي سازد.r

سيره پيامبر اعظم در دوره حيات مباركش، مملوّ از جلوه هاي زيباي انقياد در برابر خواستِ پروردگار و رضايتِ بي چون و چرا از مشيّت وي است. او آنگاه كه فرزند دلبندش ابراهيم در حال جان دادن بود، با چشماني اشكبار چنين فرمود: " اي ابراهيم؛ چشم اشك مي‏ريزد، و قلب مي‏سوزد ولي جز در مسير رضايت پروردگار، سخني نمي‏گوئيم. اي ابراهيم ما در فراق تو محزونيم" [1] .

لب به گلايه و شِكوه از حوادث و ناملايمات گشودن، با روح ايمان و باور به قسط و عدل الهي ناسازگار است. بدون ترديد، تدبير و پختگي لازم در مقابل حوادث و رخدادهاي ناگوارِ اجتماعي، حداقلّ انتظاري است كه از يك مؤمن راستين مي‌رود.

راهكار كليدي براي خويشتن داري و حفظ آرامش، جز ذكر و ياد پروردگار نيست، هر چه ياد الهي در دل مؤمن زنده باشد، صبر و پايداري وي در برابر ناملايماتِ زندگي، الگو و مثال زدني‌تر مي شود. كريمه قرآني " با ياد خدا، دلها آرام مي گيرد [2]" همين راهكار را به افراد با ايمان، گوشزد مي‌كند.

راه برون رفت از فشار شديد سختي ها و ناگواري ها، شكر و سپاس فراوان از ذات اقدس الهي است كه با افزايش آن، تاب و توان فرد افزونتر مي‌گردد.

زينب سلام الله عليها- كه خود اسوه ممتازِ پايداري و مقاومت در برابر مشكلات و مصائب است و از همين رو، امّ المصائب نام گرفته است- تنها در حادثه عاشورا، افزون بر دشنام ها، بي حرمتي ها و سختي هاي صحنه جنگ و درگيري، دهها نفر از بستگان و دلبستگانش را از دست مي دهد، ولي خم به ابرو نمي دهد و در برابر مخالفان و دشمنان خويش، حالت رضايت و خشنودي روحي خود را با تعبير " من جز زيبايي نديدم [3]" ابراز مي‌دارد.

و به راستي، مؤمن اگر خويش را امانت الهي خلقت بداند، جز زيبايي و شكوه مي‌بيند؟ و جز رضايتمندي و سرِ خضوع و كُرنش بر آستانِ پرفيضِ الهي مي‌سايد؟ و جز تواضع و فروتني در برابر ذات كبرياي الهي پيشه مي‌كند؟



 [1] - قال لابنه ابراهيم و هو يجود بنفسه: تدمع العين و يحزن القلب و لا نقول الا ما يرضى الرب و انّا بك يا ابراهيم لمحزونون. اصول كافى 2 ص183.

 [2] - الا بذكر الله تطمئن القلوب. سوره رعد، آيه 28.

 [3] - ما رأيتُ إلا جميلاً . بحارالانوار، جلد 45، صفحه 116.

 

+ نوشته شده در  85/05/15ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 11

 

پاسداشتِ بزرگان

 

مقوله احترام  و تكريم بزرگان، از مقوله احترام و پاسداشت بزرگترها متمايز است. اگر در فرهنگ پيامبر اعظم و امامان معصوم عليهم السلام، عطف توجه به بزرگترها مورد سفارش فراوان قرار گرفته است، به گونه اي كه يكي از سفارشات عمومي دين به ويژه در مبارك رمضان، توقير و پاسداشت آنان قرار گرفته است[1] ، پا به پاي آن، تكريم و بزرگداشت بزرگان از قوم و ملّت خويش نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. و نه تنها بزرگترها و بزرگان و شخصيتهاي علمي و سياسي از دين و كشور خويش، در دين از جايگاه برتر برخوردارند كه در سيره نبي گرامي اسلام حتي بزرگان از ديگر اقوام و ملل نيز _ به دليل جايگاه ممتاز آنان در ميان قبيله و يا شهروندان كشور خويش -  شايسته احترام و توجه هستند.

جرير بن عبدالله مي گويد: چون رسول خدا مبعوث گرديد، به حضورش آمدم تا با او بيعت كنم، فرمود: اي جرير! به چه منظورى پيش من آمده‏اى، گفتم: يا رسول الله (ص) آمده‏ام تا به دست مبارك شما مسلمان شوم، حضرت عباى خود را براى نشستن من به زمين پهن كرد. بعد به ياران خود فرمود: چون كسى كه در ميان قوم خويش محترم است پيش شما آيد احترامش كنيد [2] .

جاي بسي تأمل است كه اگر در ديدگاه پيامبر، بزرگ هر قوم از هر ايده، تفكر و آيين و مذهبي داراي احترام و نيازمند تكريم است، آيا بزرگان و شخصيتهاي ديني، فكري و يا سياسي اجتماعي كه متعلق به مرز و بوم خويش و يا فرهنگ و ملّت خود هستند نبايد محترم شمرده شوند؟ ! و آيا اگر حضور آنان، نوعي وظيفه را بر گردن فرد بار مي كند، غيبت و جدايي آنان - چه به طور موقت و يا دايم - تكليفي را بر دوش ما فرض نمي كند؟

بپذيريم ميان آنچه دين از ما مي خواهد و آنچه ما از دين فرا گرفته و به كار بسته ايم، فاصله فراوان وجود دارد. بيان سيره رسول گرامي اسلام و اختصاص سالي به آن اسوه انسان كامل، براي كاستن اين فاصله‌هاست تا با شناخت درست و آگاهي دقيق از وظايف فردي و تكاليف اجتماعي خويش، زمينه رشد و تعالي را براي خود و محيط پيرامون خويش فراهم سازيم. 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 [1] - وقّروا كبار كم. خطبه معروف پيامبر در ماه شعبان.

 [2] - اذا أتاكم كريم قوم فاكرموه مكارم الاخلاق ص 25.

 

+ نوشته شده در  85/05/11ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 10

 

مزاح گويي

 

پيرزني به حضور پيامبر گرامي اسلام r رسيد و عرض كرد: اي رسولخدا ! در صورت امكان مرا از عاقبت و جايگاهم در قيامت آگاه ساز. حضرت فرمود: پيرزن به بهشت نمي رود.

زن ناراحت و دلگير شد و از حضور آن جناب خارج شد. در مسير راه، با بلال حبشي مواجه شد در حالي كه پيرزن گريان بود. بلال از او پرسيد: پيرزن ! چرا غمزده و نگران هستي؟ جريان را براي وي بازگو نمود. بلال از سخن پيامبر r تعجب نمود. با يكديگر به محضر رسول گرامي اسلام r رسيدند. بلال، موضوع را با حضرت در ميان گذارد. حضرت فرمود: آري درست است نه پيرزن به بهشت مي رود و نه سياه.

بلال نيز افسرده خاطر گرديد و از نزد پيامبر r خارج شدند. در راه، ابن عباس - يكي از اصحاب رسول خدا r - را ديدند و جريان را به اطلاع وي رساندند.

ابن عباس گفت: رسول خدا r با شما مزاح كرده است. منظور حضرت اين است كه پيرزن، جوان مي شود و سياه نيز سفيد مي گردد و سپس وارد بهشت مي شوند نه آنكه با حالت پيري و با رخساري سياه روانه بهشت شوند. آنان با شنيدن اين سخن، خوشحال گشته و از خوشحالي در پوست خويش نمي گنجيدند و از اينكه پيامبر r با آن جايگاه و موقعيت والاي اجتماعي، آنان را طرف مزاح خويش قرار داده است، بسي مسرور و خشنود گرديدند [1].

عمه آن حضرت - صفيه دختر عبدالمطلب- نيز كه پير و فرتوت شده بود، از آن حضرت خواست كه برايش دعا كند تا به بهشت برود. حضرت عين سخن فوق را فرمودند و او دلگير شد. سپس حضرت، مزاح خويش را به كريمه قرآني" إنّا أنشاءناهنّ إنشاء فجعلناهنّ أبكاراً " مستند ساختند كه مي فرمايد: " ما آنان را به صورت دوشيزگان وارد بهشت مي كنيم" [2].

البته نظاير اين رفتار در لابلاي اوراق تاريخ به گونه هاي مختلف آمده است كه از جمله آنها شوخي حضرت با كودكان خردسال است. او گاهي آنان را " ذو الاُذنين" صدا مي كرد و مي فرمود : " اي دو گوش" و بدين ترتيب، موجبات شادي خاطر و لبخندكودكان را به وجود مي آورد. گاهي نيز با اصحاب و ياران خويش، به تفريح و سرگرمي مي پرداخت و يا مسابقه دو و كشتي برگزار مي كرد [3].

تأمل و درنگ در اين سيره رفتاري حضرت چه با حسن و حسينش، چه با ديگر خردسالان و يا با ياران و اصحابش، گوياي آنست كه جايگاه فردي و اجتماعي شخص، از رهگذرِ رياست جامعه و حكومت، و يا برخورداري از دانش و بينش برتر نبايد مانع و حجابي فراروي گفتگوي صميمي، دوستانه و يا مزاح گويي و تبسم وي در كانون گرم خانواده، جمع دوستان و يا در ميان ديگر آحاد جامعه گردد.

از اين رو، مقوله هايي چون برخورداري فرد از مسئوليت اجتماعي و پست اجرايي، تكيه بر كرسي تدريس در مراكز علمي آموزشي، قرار گرفتن در جمع نخبگان و چهره هاي موفق جامعه، و يا برخورداري از ثروت و امكانات انبوه اقتصادي و... در نقش راهزني شيطاني براي آدمي جلوه مي كنند تا وي را از همزيستي متوازن و برقراري مناسبات انساني سالم- متناسب با شرايط و سنين گوناگون انسانها- بازدارند. تأمل و كاويدن در سيره پيامبر اعظم r و الگوگيري از روش و منشِ آن حضرت، در تضعيفِ شكل گيري و سامان يابيِ چنين راهزني هايي، تأثير بسزا خواهد داشت.  

در واقع، دين مبين اسلام، ديني جامع و رهبرانِ معنوي آن - رسول گرامي اسلام r و امامان معصوم عليهم السلام-  رهبراني پاسخگو به نيازهاي طبيعي بشر و پيام آوران و مبلغان مشي متعادل و ميانه براي آحاد انسانها بوده و هستند. از اين رو، همواره از ارائه دستوراتي يك سويه، خشك و غير قابل انعطاف پرهيز داشتند، و در معرفي آييني همسو با طبع بشري و همخوان با عقل و خرد آدمي سعي وافر به خرج داده، و همگان را به دوري از افراط و تفريط سفارش و توصيه مي نمودند.

پيامبر رحمت r در سخني، يكي از صفات مؤمنان راستين را شوخي و انعطاف پذيري بر شمرده و در مقابل، انسان هاي منافق را داراي روحياتي خشن و چهره اي در هم كشيده معرفي نموده اند. ايشان مي فرمايند: " انسان مؤمن، شوخ و شنگ است و فرد منافق، اخمو و خشمگين است" [4].

بدون ترديد، انسانهاي وارسته و پرهيزگار در تأسي به پيامبر اعظم r  و الگوي حياتبخش زندگاني بشر، نشاط و شادابي اشان در چهره آنان نمودار است. آنها در عين توأم ساختن جدّيت، قاطعيت و تلاش و كوشش خستگي ناپذير در عرصه حيات اجتماعي، در مناسبات انسانيِ خويش، از سرِ انعطاف، رحمت و نرمخويي همراه با شوخي و مزاح تعامل مي كنند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 [1] - بحراللئالي، صفحه 171.

 [2] - سوره واقعه، آيه 34.

 [3] - خزائن، صفحه 396.

 [4] - المؤمن دَعِب لَعِب، و المنافق قَطِب غَضِب. تحف العقول، ص49.

 

+ نوشته شده در  85/05/09ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 9

 

تواضع و فروتنى

 

 

هرگاه به منزلي وارد مي شد، در پايين مجلس مي نشست. از صدر نشيني پرهيز مي كرد. هيچگاه براي خويش، مكان مخصوصي را انتخاب نمي فرمود. براي انتخاب جا و مكان در مجالس و محافل، دچار تكلف و مصلحت سنجي نمي گرديد و به اصحاب و ياران خويش نيز همواره چنين توصيه مي فرمود.

چنين نبود كه اعتبار ويژه اي براي خويش قائل باشد و نشستن در وسط و يا پايين مجلس را تهديدي براي شأن و منزلت اجتماعي خويش بپندارد. كمترين دغدغه وي براي حضور و مشاركت در مجالس حكومتي و يا محافلي كه از سوي اشخاص دعوت مي گرديد، جايگاه جلوس او بود.

در حقيقت، اقتضاي چهره مردمي آن حضرت چنين بود. بروز چنين رفتارهاي صادقانه و دور از شائبه اي ، از او چنان محبوبيتي در ميان مردم برجاي گذارد كه تاريخ، نظيري همانند او را به روز خود نديده است.

و اين گوشه اي است از حيات پيامبر اعظم r به عنوان اسوه و الگوي ملت مسلمان و ديندار و به ويژه مسئولان و مديران سطوح گوناگون نظام اسلامي،كه شايسته است اين مقطع نوراني از حيات او را همچون ديگر مقاطع، مورد تأمل و مداقّه قرار دهند.

در اين راستا انتظار مي رود، آحاد جامعه اسلامي به فراخور گستره، اهميت و حساسيت مسئوليت و وظيفه خويش در قبال امت، ضريب فروتني و افتادگي خويش را افزايش دهند و حجم مسئوليت، موجب شكاف ميان آنان و مردم، و تقويت حسِّ برتري جويي آنان نگردد.

از دگر سو، توجه به دوگانگيِ نقش حاكمان و ملت، بسي تعيين كننده است. خلط اين رُل و نقش در جامعه اسلامي مي تواند آفات و آسيب هاي فراواني را بر فرايند روابط و مناسبات اجتماعي از سويي و كُند ساختنِ روند استقرار و نهادينه سازي مردم سالاري ديني وارد سازد. شناخت دقيق نقش ها و نوع برخورد مورد انتظار در هريك از آنها، امري اجتناب ناپذير است.

همانگونه كه وظيفه كوچكترهاي جامعه، احترام و حفظ حرمتِ بزرگترهاست ولي رُل بزرگترها در برابر آنان، افتادگي و تواضع است، و همانطوركه وظيفه شاگردان، تكريم اساتيد و مربيان خويش است ولي اساتيد، حقّ فخر فروشي و كبر ورزي ندارند، و بايستي از به رُخ كشاندنِ داشته ها و معلومات خويش اجتناب كنند، وظيفه مردم و حاكمان نيز گونه گون و متمايز است و نبايد اين نقش ها دگرگون گردد و جاي خويش را به يك ديگر بدهند.

گرچه وظيفه مردم، حمايت و پشتيباني از مسئولان و مديران جامعه، و احترام و پاسداشت خدمات آنان است ليكن اين به مفهوم انتظار ستايش، تكريم و يا كُرنش از سوي مردم نيست بلكه مديران در برابر كارگشايي از قاطبه مردم، و ارائه خدمات و سرويس دهي هاي معمول به ملّت ، تواضع و فروتني پيشه مي كنند.

در اين راستا، بروز شكاف و فاصله ميان مسئولان و مردم در آمد و شدها، خوراك، پوشاك و مسكن و يا ديگر برخورداري هاي اجتماعي، از روح آموزه ها و متن رفتارهاي نبوي به دور است.

از اين رو، شايسته نيست اصحاب علم و ادب، مُكنت اجتماعي و يا پست و مقام در حكومتِ برخاسته از دستوره هاي نبي گرامي اسلام r خويش را متمايز از مردم ببينند. و اين عدم تمايز بايد در تمامي عرصه ها - فردي و اجتماعي، خُرد و كلان - حتي در نشست و برخاست آنان در محافل و مجالس، و اظهار بي ميلي نسبت به استقرار  در نقطه اي معين و يا انتظار هدايت بدان مكان، نمود عيني پيدا كند.

 

 

 

+ نوشته شده در  85/05/08ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 8

 

نفى قدرت طلبى 

 

 

مفهوم قدرت در فرهنگ نبوي، بسي متفاوت با فرهنگ سلطه است.  در فرهنگ پيامبر اعظم r ، چنانچه قدرت با عدالت و انصاف توأم گردد، ستودني است. در غير اين صورت، هر گونه اقتدار كه از رهگذر ظلم و بيدادگري، تبعيض و نابرابري، فزون خواهي و امتياز طلبي به دست آيد، مورد نكوهش و توبيخ است.

چه بسا، ورزشكاران و مدعيان مقام قهرماني كه با دوپينگ كردن خويش و يا از سرِ بي عدالتي و بر اساس يك تبعيض ناروا از سوي داوران، پا به سكوي قهرماني مي گذارند و چه فراوان ثروتمندان و  شكم پروراني كه با چپاول و غارت اموال مردم، تهديد و ارعاب  و يا بر اساس استفاده از رانت قدرت و ثروت، به درآمدها و ثروت هاي انبوه و سرشار دست مي يابند و چه بسيار قدرتمنداني در عرصه جهاني و يا گستره اي محدودتر كه بر اساس جنگ و خونريزي، پوشش تبليغاتي نامتوازن و يا با ظلم و تعدي به حقوق ديگران، به سلطه مي رسند و بر مسند حكومت و فرمانروايي تكيه مي زنند.

اما در نگرش پيامبر اعظم r ، تمامي انواع و مدلهاي قدرت كه از طرق نامشروع به دست آيد، قدرت پوشالي و خيالي به شمار مي رود و محكوم به شكست و نابودي است.

پيامبر گرامي اسلام r  تعدادي جوان ورزشكار را كه سرگرم مسابقه وزنه برداري بودند، مشاهده كرد. هر يك حسب توان خويش، در تلاش بودند تا سنگ بزرگي را از زمين بردارند. رسول خدا r پرسيد " چه مي كنيد؟ در پاسخ گفتند: " زورآزمايي " . فرمود: " مايليد بدانيد كداميك از شما جوانان، قهرمان، و نيرومند تر از ديگران است؟ عرض كردند:" بلي يا رسول الله ! فرمود:

نيرومندترين فرد، كسي است كه رضايت و خشنودي او، وي را به رفتار زشت و ناپسند وا ندارد.

قويترين فرد، كسي است كه هنگام عصبانيت، طوفان خشم، وي را از مدار حقّ خارج نسازد و دروغ و يا دشنام بر زبان نياورد.

قدرتمندترين فرد، كسي است كه اگر به قدرت رسيد، فزون طلبي نكند و بيش از حق خويش نخواهد [1].

بنا بر اين، در رويكرد نبوي چند راهكار مناسب در صورت راهيابي فرد به دايره قدرت و يا كسب موفقيت در عرصه هاي علمي، سياسي، خانوادگي و حتي ورزشي، توصيه گرديده است.

1. با صعود به قله پيروزي و يا دستيابي به موقعيت سياسي، اجتماعي و يا اقتصادي مناسب، ادب و نزاكت را به دست فراموشي نسپرده و به حجم و اندازه پيروزي و كاميابي، فروتني و افتادگي از خويش به خرج دهد و به اميال و خواهش هاي نفساني خاتمه ببخشد.

گستره اين سخن، تمامي عرصه هاي جامعه را فرا مي گيرد. از برگزاري جشن هاي عيد و يا پيروزي كه نبايد حرام الهي، حلال و برخوردهاي ناپسند، پسنديده جلوه نمايد تا دستيابي به حريم قدرت و حكومت كه روا نيست اهرمي براي برتري جويي و يا تصفيه حساب هاي حزبي و گروهي قرار گيرد و در اين عرصه، فروتني بهترين واكنش به شمار مي رود.

2. هنگام خشم و يا شكست، واكُنش هاي رفتاري و گفتاري خويش را كنترل نمايد و از مسير حق، پا فراتر نگذارد و بر خلاف واقعيات آشكار و پنهان سخن نگويد و عمل نكند.

بي ترديد، مي توان تلخ كاميِ ناشي از شكست را با شيريني حق گويي و حق طلبي جبران نمود. البته نيازمند اندكي تدبير، تحمل و حوصله است.

3. با رسيدن به مقام و مسند، و در عين برخورداري از مُكنت و شهرت اجتماعي، كمترين تعرضي به حقوق ديگران نداشته باشد. از هر گونه امتياز خواهي و فزون طلبي پرهيز نمايد. و از فرصت حضور در پست هاي اجتماعي، سوء استفاده نكرده و بيش از حقّ خويش نخواهد.  

برخورداري فرد از سعه صدر كافي، و ابراز واكنش هاي مناسب و قابل قبول در برابر رخدادهايي همچون موارد فوق، به فرد قدرتي خواهد داد كه تمامي قدرتهاي بشري در قبال آن، ناچيز و كم ارزش جلوه مي كند.

 



[1] - بحار الأنوار، جلد 72 ، صفحه 28، حديث 16.

 

+ نوشته شده در  85/05/07ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 7

 

 

دوستى ماندگار

 

رسول خدا r  از فوت سعد بن معاذ آگاه شد. به همراه ياران براي شركت در تشييع جنازه وي حركت كرد. بنا به دستور حضرت و با نظارت ايشان، وي را غسل داده و كفن نمودند. در تشييع جنازه او، حضرت با پاي برهنه و بدون عبا شركت جست. گاهي طرف راست تابوت و گاهي طرف چپ را مي گرفت. هنگام دفن نيز، داخل قبر شد و وي را با دست خويش در لحد گذارد. سپس دستور داد قدري سنگ و آجر آوردند و با دست مبارك خويش قبر را ساخت و خاك بر روي آن ريخت و روزنه هاي گوشه و كنار را پوشاند و فرمود: " گرچه اين قبر بزودي كهنه و فرسوده خواهد شد لكن خداوند دوست دارد كارهاي بنده اش محكم و عاري از عيب و نقص باشد" .

مادر سعد پيش آمد و گفت: " سعد! بهشت بر تو گوارا باد! " پيامبر r فرمود: "مادر سعد ساكت باش! و با اطمينان از جانب خداوند سخن مگو! هم اكنون سعد دچار فشار قبر است".

در مسير بازگشت، همراهان از حضرت پرسيدند: " اي رسول خدا! كاري براي سعد كرديد كه تا كنون براي احدي نكرده ايد. پيامبر r فرمود: "چون فرشتگان چنين كردند از آنان پيروي كردم" . پرسيدند: "گاهي طرف راست و گاهي چپ تابوت را مي گرفتيد؟ " فرمود: "چون دستم در دست جبرئيل بود، هر طرف را او مي گرفت من نيز مي گرفتم" . پرسيدند: " برجنازه سعد نماز گزارديد و با دستان مبارك وي را در قبر نهاديد ولي فرموديد: سعد دچار فشار قبر است؟! ".

حضرت فرمود: " آري، چون سعد با خانواده اش بد رفتاري مي كرد [1] ".  

در اينجا توجه خوانندگان محترم را به چند نكته حائز اهميت در اين حكايت تاريخي جلب مي كنم:

1.       اهتمام و وفاداري پيامبر r به دوستان و ياران خويش حتي پس از مرگ

2.       حضور فرشتگان در تشييع جنازه بندگان صالح خدا

3.       تواضع و افتادگي پيامبر r تا حدّ خاكسپاري و ورود به درون قبر

4.       توجه پيامبر r به اصل محكم كاري و گوشزد نمودن اهميت آن به ديگران حتي در مراسم عزا و  ماتم يك دوست و يار صميمي

گفتني است سعد بن معاذ از اصحاب ويژه رسول خدا r  به شمار مي رود و در عظمت شخصيت وي همين بس كه بنا به گفته پيامبر گرامي اسلام در تشييع  جنازه وي نود هزار فرشته شركت مي جويند و حتي جبرئيل بر وي نماز مي گذارد [2]. پيامبر r با پاي برهنه در تشييع وي شركت مي كند و با دستان مبارك خويش وي را به درون قبر روانه مي سازد. ليكن در پايان مراسم خاكسپاري، سخني از پيامبر شنيده مي شود كه بر حاضران قدري گران مي آيد و آن، برخورداري سعد- در عين بزرگي و شايستگي اش -  از عذاب قبر به دليل بد خلقي با همسر و فرزندان است.

اين واقعيت، نشانگر آنست كه آزار رساني، سوء خلق و تضييع حقوق ديگران اعم از خانواده، بستگان و سايرين، عاقبت و فرجامي سخت در پي دارد، هرچند فرد داراي موقعيت و جايگاه مهم اجتماعي و يا در بالاترين درجات علمي و فكري جامعه باشد.

 



[1] - بحار الانوار، جلد 6، صفحه 220.

[2] - امالي طوسي، صفحه 437.

+ نوشته شده در  85/05/06ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 6

 

 

وفاداري به همسر

 

 

رسول اعظم r و حضرت خديجه، عشق و علاقه متقابل به يكديگر داشتند به گونه اي كه ابوطالب عموي پيامبر در خطبه عقد آنها بدان تصريح مي كند [1] .

اندك كنكاشي در زندگي مشترك آندو نشانگر آنست كه اين دو شخصيت بزرگ براي يكديگر ارزش و احترام خاصي قائل بودند. خديجه نه تنها مال و ثروت خود را به رخ شوهر كه دستش از مال دنيا تهي بود، نكشيد كه با افتخار، ثروت انبوه خويش را در اختيار همسرش قرار داد. وقتي پيشنهاد ازدواج را به حضرتش داد، پيامبر r در مقابل اين پيشنهاد فرمود: " تو بانويي ثروتمند هستي و من فردي فقير كه چيزي در اختيار ندارم. كسي با موقعيت تو، رغبت به فردي همچون من پيدا نمي‏كند. من جوياي همسري‏ هستم كه حالش مانند حال من و از نظر دارايي و ثروت همتاي من باشد" .

خديجه در پاسخ گفت: "به خدا سوگند اي محمد! اگر ثروت تو اندك است، ولي سرمايه من فراوان است. كسي كه خود را در اختيار تو قرار داده است، چگونه مالش در خدمتت نباشد! من و ثروتم و كنيزانم و تمامي آنچه در اختيار دارم، از آنِ تو و تحت امر توست و از آن دريغ نمي ورزم".

آنگاه اشك در چشمانش حلقه زد و ابياتي را خواند: " به خدا سوگند هر وزش نسيم، مرا به ياد شبهاي وصال مي‏اندازد. و چون از سوي خانه تو فروغي مي درخشد، چنين مي‏پندارم كه آن نور، شبح و
سايه توست. درد و جور شبانه‏اي از فراق تو كشيده‏ام. ترحم و دلسوزي كن، و عطوفت ورز، كه در هر حال مرا گريزي از دلبستگي به تو نيست" [2].

البته اگر خديجه نسبت به همسر گرامي خود اين گونه عشق مي ورزيد و رعايت ادب و احترام مي‏كرد، رسول خدا r نيز از خديجه به نحو شايسته‏اي قدرداني مي‏نمود و براي خديجه احترام خاصي قائل بود.

رسول اعظم r هيچگاه در زندگي مشترك خود، با رأي و نظر خديجه مخالفت نمي‏نمود . ابوالعاص پسر خواهر خديجه از زينب دختر رسول خدا خواستگاري نمود . خديجه از رسول خدا r  خواست كه زينب را به وي تزويج كند، و رسول خدا r  پيشنهاد وي را پذيرفت .

و مراتب قدرداني رسول گرامي اسلام r  نسبت به خديجه تنها به زمان حيات او خلاصه نمي‏شد، بلكه پس از مرگ وي نيز- كه بر حضرت بسيار ناگوار و دشوار آمد - همواره او را ياد مي‏كرد و از وي تجليل به عمل مي‏آورد و اگر به ياد همسرش مي‏افتاد، يا كسي نام وي را مي‏برد، چشمان مبارك حضرت پر از اشك شده و از خوبي هاي خديجه سخن مي‏گفت.

عايشه مي‏گويد: " من پس از وفات خديجه با يادِ نيكِ او، خود را نزد پيامبر r  عزيز مي‏كردم" . نيز وي مي‏گويد: " پيرزني وارد بر رسول خدا r  شد، حضرت وي را مورد احترام ويژه قرار دادند. پيرزن كه از محضر رسول خدا r  خارج شد، پرسيدم: اين زن چه كسي بود كه اين گونه مورد لطف و تفقد شما واقع شد؟ رسول خدا r  فرمود: " اين زن از دوستان خديجه است. وقتي خديجه زنده بود، زياد نزد ما مي‏آمد" [3] .

سيره رفتاري نبي گرامي اسلام r ، گوياي آنست كه دلدادگي و شيدايي همسران براي يكديگر، قابل حدّ و حصر نيست و هريك در برابر ديگري حقوق و وظايفي اساسي و مهمّ دارا هستند.

بدون ترديد، اگر اكسير عشق و محبت زن و شوهر به يكديگر، و سطح احترام متقابل آندو در حوزه سخن و عمل با اقتباس از سيره نبوي به حدّي مطلوب و قابل قبول برسد، كانون گرم خانوداه، به مكاني امن براي اعضاي آن تبديل خواهد شد و از رهگذر آن، بخش عظيمي از معضلات خانوادگي و بزهكاري هاي اجتماعي رو به كاستي مي گرايد و اضطرابات و نگراني هاي متعدد در حوزه فرد و جامعه به پايين ترين سطح خود فروكش مي كند. 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 [1] - مراجعه شود به بحارالانوار، جلد22، صفحه201، حديث20.

 [2] - بحارالانوار، جلد16، صفحه 55.

 [3] - بحارالانوار، جلد16، صفحه8.

 

+ نوشته شده در  85/05/05ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 5

 

 

نگاهداشتِ زبان

 

 

در ميان اعضا و جوارح انسان، نقش زبان ويژه است. آفات اين عضو كوچكِ بدن همچون خدمات و بركاتش، فراوان و بسي متنوع است. بسياري از اقدامات و فعاليتهاي روزمرّه  از آثار و دستآوردهاي به كارگيري زبان است، فعاليتهايي از قبيل صدور دستورات و يا درخواستهاي عادي، ايجاد ارتباط مثبت و منفي ميان آحاد جامعه، بيان صادقانه حقايق و يا ارائه آنها در هاله اي از دروغ و نفاق، ذكر و يادِ حضرت حقّ و يا غيبت، تهمت و توهين و تمسخر بندگانِ خدا، افشاي اسرار فردي و خانوادگي و يا لو دادنِ اسرار نظام و حكومت. و اين تنها گوشه اي از شاهكارهاي اين عضو حياتي انسان است.

بدون ترديد، پيمودنِ مسير سعادت و كمال جز از خلال مهار نمودن و به كنترل درآوردنِ آن، ميسور نيست.

شخصي به محضر پيامبر اعظم  رسيد. حضرت از او پرسيدند: آيا مي خواهي تو را به كاري راهنمايي كنم كه بهاي آن بهشت است؟ مرد پاسخ داد: بلي. حضرت فرمود: از آنچه خداوند به تو داده انفاق كن و به ديگران بده. مرد گفت: اگر خود نيازمندتر از ديگران باشم چه؟ حضرت فرمود: مظلومان را ياري كن. مرد گفت: اگر خودم ناتوان تر از آنها باشم چه؟ حضرت فرمود: افراد نادان را راهنمايي كن. مرد گفت: اگر خود نادان تر از آنها باشم چه؟ فرمود: "در اين صورت، زبانت را جز در موارد خير و نيك حفظ كن. سپس فرمود: آيا خشنود نمي شوي كه يكي از اين خصلتها را داشته باشي و باعث ورود تو به بهشت شود؟". [1]

به هر تقدير، حفظ زبان و كنترل آن از بيراهه رفتن و به انحراف كشاندن فرد، بهترين توصيه رسول گرامي اسلام است كه بي شكّ، در صورت كنترل آن از لغزشها و گناهان، فرصت هاي ارزشمندتري در پيش روي آدمي براي كسب سعادت افزونتر و راهيابي به قله هاي كمال گشوده خواهد شد.

 


 [1] - عن أبي عبد الله عليه السلام  قال : قال رسول الله  ص  لرجل أتاه : ألا أدلك على أمر يدخلك الله به الجنة ؟ قال : بلى يا رسول الله ، قال : أنل مما أنالك الله ، قال : فان كنت أحوج ممن أنيله ؟ قال : فانصر المظلوم ، قال : فان كنت أضعف ممن أنصره ؟ قال : فاصنع للأخرق يعني أشر عليه ، قال : فان كنت أخرق ممن أصنع له ؟ قال : فاصمت لسانك إلا من خير ، أما يسرك أن تكون فيك خصلة من هذه الخصال تجرك إلى الجنة. بحار الأنوار، جلد 68، صفحه296، حديث69.

 

 

 

+ نوشته شده در  85/05/04ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 4

 

 

سادگى و بي آلايشى

 

سادگي و بي آلايشي فرد مسلمان، رمز همبستگي وي با آحاد جامعه است. همبستگي و همراهي فرد با ديگر همنوعان خويش، نشان همدردي وي با آلام و درد و غم آنان است.

بي ترديد، گروهي از هموطنان و يا هم مسلكان در تنگناي معيشتي و اقتصادي به سر مي برند و چه بسا نيز در همسايگي من و شما زندگي مي كنند. وظيفه ما در قبال آنان چيست؟

پاسخ اين پرسش را شاعر به چه زيبايي سروده است:

بني آدم اعضاي يكديگرند              

كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار           

دگر عضوها را نماند قرار

از ديگر سو، دلبسته نگشتن به حيات دنيوي و مرعوبِ جلوه هاي پر زرق و برقِ آن نشدن، از مراتب كمال انسان به شمار مي آيد.

دنيا پلي است به سوي آخرت، و فرصت كوتاه حيات چنين اجازه اي را به آدمي نمي دهد كه همواره در خوشي و آسايش بسر برده و از سراي موقتِ دنيا، توشه اي براي سراي ابدي برنگيرد.

پيامبر اعظم ص و ديگر رهبران ديني كمترين بهره را از امكانات و امتيازات دنيوي نصيب خويش مي ساختند و همواره دنيا را گذرگاه جهان آخرت مي پنداشتند.

ابن مسعود - يكي از يارانِ دانشمندِ رسول خدا ص - روزي بر پيامبر ص وارد شد در حاليكه حضرت بر حصيري استراحت مي كردند. پس از بيدار شدن حضرت، ابن مسعود اثر چوب خشك و زبر حصير را بر بدن مبارك و اثر ليف خرما را بر چهره حضرت مشاهده نمود. در حاليكه صورت آن حضرت را پاك مي نمود، از حضرت پرسيد: چگونه به حصير تن داده ايد در حالي كه كسري و قيصر روم بر حرير و ديبا مي خوابند؟ حضرت در پاسخ فرمود:  به خدا سوگند! مَثَل من و دنيا، مَثَل سواره اي است كه در زير سايه درختي، استراحتِ اندك نمايد و به مجرد زوال سايه، راه را پي گيرد و ادامه طريق دهد[1].

بهر تقدير، دنيا در نگرش انسان دين باور، استراحتگاهي موقت است و فرد خردمند براي استراحتگاه هاي ميان راهي، هزينه نمي كند.



[1] - عن ابن سنان قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : دخل على النبي صلى الله عليه وآله رجل وهو على حصير قد أثر في جسمه ، ووسادة ليف قد أثرت في خده ، فجعل يمسح ويقول : ما رضي بهذا كسرى و لا قيصر ، إنهم ينامون على الحرير والديباج ، أنت على هذا الحصير ؟ قال : فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : لأنا خير منهما والله ، لأنا أكرم منهما والله ، ما أنا والدنيا ، إنما مثل الدنيا كمثل راكب مر على شجرة ولها فئ فاستظل تحتها ، فلما أن مال الظل عنها ارتحل فذهب وتركها. بحار الأنوار، جلد16، صفحه282.

 

+ نوشته شده در  85/05/03ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 3

 

 

پرهيز از انباشتِ ثروت

 

آرزوهاي آدمي پايان ناپذير است ولي با يك نگرش عقلاني با تكيه بر آموزه هاي اخلاقي رهبران ديني، مي توان به آنها سو و سمت صحيح و منطقي داد.

امكانات و برخورداري هاي ماديِ سرشار، مال و ثروت انبوه، مقام و جايگاه عظيم اجتماعي و...، همه و همه گوشه اي از آمال و آرزوهاي بشري است ولي آيا مي تواند به تمامي آنها دست يازد و در دوره كوتاه حيات دنيوي، به آنها برسد و خويشتن را از آثار و فوايد زودگذر آنها سيراب سازد؟! و بر فرض دستيابي به اين خواسته ها، آيا صلاح و سعادت وي در گرو وصول به چنين مراتب و آرزوهايي است؟

پاسخ به اين پرسشها، نه تنها با بهره گيري از داده هاي وحياني بزرگان دين ميسور است كه واقعيتهاي كنوني جامعه نيز، توان پاسخگويي به اين تأملات را دارد. چه بسيار آرزوهايي - همچون موارد بالا- كه جامه عمل نپوشيده و با فرا رسيدن اجل و مرگ فرد، براي هميشه به بايگاني خواسته هاي بي حدّ وحصرِ بشري فرستاده شدند و خود درس عبرتي براي ديگر انسانها گرديده اند.

اما گذشته از عينيات جامعه، رهبران ديني و از جمله پيامبر اعظم ص در فرازهاي گوناگون سخن و سيره نوراني خويش، مردم را از بي نتيجه ماندن اين سطح از آرزوها و يا تأثير نامطلوب آنها در به غفلت كشاندن انسان، مطلع ساخته و هشدارهاي لازم را به آنان ارائه نموده اند. آرزوي برخورداري از ثروت انبوه و بي نهايت، از جمله اين موارد است.

رسول گرامي اسلام ص با جمعي از بياباني عبور مي كردند، در اثناي راه به شترچراني رسيدند. فردي را فرستاده تا قدري شير از وي بگيرند. شترچران در پاسخ گفت: شيرهاي موجود در پستان شترها، براي صبحانه قبيله و شيرهاي دوشيده شده براي شام آنهاست لذا از دادن شير عذرخواهي كرد. پيامبر ص در حقّ او دعا كردند و از خداي متعال خواستند كه مال و فرزندان او را زياد كند. سپس از آن محل گذشته و به گوسفند چراني رسيدند. پيامبر ص كسي را فرستاد تا از او شير بخواهد. چوپان گوسفندها را دوشيد و با آن شيري كه در آن ظرف حاضر داشت همه را در ظرفِ فرستاده پيامبر ص ريخت و يك گوسفند نيز به همراه آن براي حضرت فرستاد و عرض كرد: فعلاً همين مقدار آماده است. اگر اجازه دهيد بيش از اين تهيه و تقديم كنم؟ رسول گرامي اسلام ص در حق او دعا كرده و از خداي متعال خواستند كه به اندازه نياز او روزي عطا فرمايد.

فردي از اصحاب عرض كرد: اي رسول خدا در حقّ آنكه شير نداد، دعايي كرديد كه همه ما دوست داريم و در باره كسي كه در حقّ شما محبت كرد و به شما شير داد دعايي كرديد كه هيچيك از ما دوست نداريم. پيامبر ص فرمود: "مال اندكي كه نياز زندگي را برطرف سازد، بهتر از ثروت انبوهي است كه انسان را غافل نمايد". حضرت در ادامه چنين دعا فرمودند:" خدايا به محمد و فرزندان او به اندازه كافي روزي عطا فرما" [1].  

به هر تقدير،ثروت و امكانات، عناوين و القاب گوناگون دنيوي ، ماداميكه در حدّ كفايت و نياز باشد، مي تواند موجب سعادت آدمي گردد ولي افزون بر آن، جز مانعي در مسير رشد و تكامل وي به شمار نمي آيد.



 

 [1] - عن علي بن الحسين عليه السلام قال : مر رسول الله صلى الله عليه وآله براعي إبل فبعث يستسقيه فقال : أما ما في ضروعها فصبوح الحي ، وأما ما في آنيتها فغبوقهم ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : اللهم أكثر ماله وولده . ثم مر براعي غنم فبعث إليه يستسقيه فحلب له ما في ضروعها وأكفأ ما في إنائه في إناء رسول الله صلى الله عليه وآله وبعث إليه بشاة وقال : هذا ما عندنا ، وإن أحببت أن نزيدك زدناك قال : فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : اللهم ارزقه الكفاف . فقال له بعض أصحابه : يا رسول الله دعوت للذي ردك بدعاء عامتنا نحبه ودعوت للذي أسعفك بحاجتك بدعاء كلنا نكرهه ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : إن ما قل وكفى خير مما كثر وألهى ، اللهم ارزق محمدا وآل محمد الكفاف. بحار الانوار، جلد72، صفحه61، حديث 4.   

 

+ نوشته شده در  85/05/02ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 2

 

 

تشويق به اشتغال

 

كسب درآمدهاي مشروع و برخورداري نسبي فرد از حقوق و دستمزد مناسب، به وي اين اجازه را خواهد داد تا در كنار توجه به امر معيشت و گذران زندگي دنيوي، فرصتي را نيز به برآورده ساختن نيازهاي معنوي و روحي خويش و اعضاي خانواده اختصاص دهد، اما فقدان آن - كه معادل با فقر و تنگدستي است - اين هراس و نگراني را در دل به وجود خواهد آورد كه فرد در راستاي رسيدن به نيازمنديهاي معمول زندگي و براي خروج از تنگناي اقتصادي، دست به حراج همه دارائيهاي خويش از جمله دين و باورهاي مذهبي خويش بزند.

ابن عباس _ پسر عموي پيامبر ص _ مي گويد: هرگاه پيامبر خدا ص كسي را مي ديد و وي توجه حضرت را به خود جلب مي كرد، از شغل و حرفه وي سؤال مي كرد و اگر پاسخ منفي بود و مشخص مي شد كه وي فاقد شغل و كار است، مي فرمود: "وي از نظرم افتاد زيرا فرد ديندار و خداشناس اگر شغل و كاري نداشته باشد، دين را وسيله دنياي خويش قرار مي دهد و از دين خود نان مي خورد" [1].

در حقيقت، اشتغال زيربناي حركت جامعه به سوي پيشرفت و توسعه است. و از سوي ديگر، نقش ارزشمند اشتغال در رشد و تعالي معنوي آحاد جامعه، ترديد ناپذير است.

نگراني پيامبر اعظم ص از تضعيف پايه هاي ديني و اعتقادي جامعه مذهبي به طور تدريجي، و تقويت آموزه ها و ارزشهاي سكولاري در درون اين جامعه است و اين نگراني به حدّي دقيق و عيني است كه نمي توان از كنار آن بسادگي عبور كرد.

به عبارت ديگر، نبي گرامي اسلام ص هشداري همگاني و فراگير به تمامي دلسوزان به ساحت دين و معارف اصيل الهي دارد و آن اينكه؛ مبادا از خلال بي توجهي به مقوله اشتغال و اشتغال زايي، محور اصلي حركت جامعه اسلامي- يعني باورهاي ديني - دستخوش تهديد و تزلزل شود و رفته رفته جامعه دين باور و دين محور، به سمت و سوي لائيك شدن و بي باوري سوق پيدا نمايد.

اهتمام جوانان به اشتغال از سويي و زمينه سازي مسئولان و مديران عالي رتبه نظام براي به كارگيري هر چه بيشتر متقاضيان عرصه كار، مي تواند تا حدودي به اين نگراني خاتمه ببخشد.

 


 [1] - روى ابن عباس قال : كان رسول الله صلى الله عليه وآله ، إذا نظر إلى الرجل فأعجبه قال : هل له حرفة فان قالوا لا قال : سقط من عيني قيل : وكيف ذاك يا رسول الله ؟ قال : لان المؤمن إذا لم يكن له حرفة يعيش بدينه. بحار الأنوار، جلد100، صفحه 9، حديث 38.

 

+ نوشته شده در  85/05/01ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  | 

سيره پيامبر اعظم 1

 

 

دانش دوستى

  

سال 85 که از سوی رهبر معظم انقلاب به سال پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مزين گرديد، فرصتی را در اختيار امت اسلامی قرار داد تا با مطالعه تاريخ حيات پر فراز و نشيب آن پيشوای بزرگ و سيره شناسی آن اسوه بي نظير، به شناخت افزونتری از ابعاد فردی و اجتماعی شخصيت وی دست يابند و منش و بينشِ آن فروغ درخشنده را، چراغ راه و الگوي حركت خويش قرار دهند.

سلسله يادداشتهاي " سيره پيامبر اعظم r  " با هدف معرفي مقاطعي نوراني از حيات پر بركت آن حضرت، تنظيم گشته كه به حول و قوه الهي در اين وبلاگ به چاپ خواهد رسيد ان شاء الله.

بايد اذعان نمود نقش و جايگاه دانش اندوزي در حيات بشر به حدّي مهم و ويژه است كه هيچيك از رفتارهاي آدمي حتي راز و نياز وي به درگاه پروردگار، قدرت برابري با آن را ندارد.

دين اسلام، پيام آور منطق و خرد است و به همان اندازه از رفتارهاي تقدس مآبانه و دور از انديشه و تعقل بيزار است كه از به حاشيه راندن و به عزلت كشاندن دين از متن جامعه و به انحصار در آوردنِ آن در گيرودار منش ها و كردارهاي فردي تنفر دارد.   

رسول خدا ص وارد مسجد مي شود. دو نشست را با ماهيتي متفاوت مشاهده مي كند. در يكي گفتگوهاي علمي و پرسش و پاسخ هاي ديني در گرفته و در ديگري مراسم دعا و مناجات، شور و حالي خاص به جمع بخشيده است.

پيامبر ص مي فرمايد: گرچه هر دو محفل برايم دوست داشتني است ليكن دانش افزايي و علم اندوزي در نگاه من از ارزش فزونتر، و گروه اوّل از ارج و قرب بيشتري برخوردار است زيرا من بر آموزش و آگاهي بخشي مبعوث شده ام.

و در ادامه همين نشست، حضرت براي ارزش بخشيدن عملي به محفل دانش اندوزان، به جمع آنان مي پيوندد [1].

ره آورد اين حركت از سوي پيامبر اعظم ص، لزوم اهتمام بايسته از سوي آحاد و اقشار گوناگون جامعه اسلامي به دانش افزايي و كسب علم، و توجه عميق به عقلانيت، منطق گرايي و خرد ورزي است.

در جامعه نبوي، رفتارهاي احساسي و يا نمادين و برگزاري پاره اي آداب از قبيل دعا، مناجات و ذكر- در عين اهميت جايگاهشان و ضرورت برگزاري آنها - نبايد محور حركتهاي اجتماعي، و ملاك شناخت و ارزيابي شخصيت افراد جامعه قرارگيرد بلكه ميزانِ پايبندي آنها به مقررات و دستورات ديني- كه از عمق آگاهي و شناخت دقيق فرد از آموزه ها حكايت مي كند - محور و معيار است. هر چه درجه آگاهي فرد به دستورات فزونتر و تأثيرات آن بر رفتارهاي فردي و اجتماعي وي شگرفتر باشد، ميزان توفيق وي از نگاه نبي مكرم اسلام ص بيشتر و حركت وي در مسير دينداري دقيقتر و ارزشمندتر خواهد بود.

 



 [1] - وخرج ( ص ) فإذا في المسجد مجلسان : مجلس يتفقهون، ومجلس يدعون الله ويسألونه، فقال : كلا المجلسين إلى خير، أما هؤلاء فيدعون الله، وأما هؤلاء فيتعلمون ويفقهون الجاهل، هؤلاء أفضل، بالتعليم أرسلت، ثم قعد معهم. بحارالانوار، جلد1/صفحه206،حديث35.

 

 

+ نوشته شده در  85/04/31ساعت   توسط على اصغر عطاران طوسى  |